«نحنُ اقرب الیه من حبل الورید»

نظرات شخصی وگاه و بیگاه سیدعلی ال احمد به عنوان یک مرد شیعه مهندس صنایع و اقتصاد تجارت الکترونیکی

عيدانه فراوان شد
ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٢٥   کلمات کلیدی:

سلام

بالاخره دانشگاه تعطيل شد٬ حالا بايد برنامه ريزی کنيم ببينيم که اين ۱۹٬۲۰ روز رو می خواهيم چيکار کنيم؟

من پنجشنبه دارم ميرم مشهد. همتون رو دعا می کنم ..ايشالا.....

دعا می کنم عاقبت به خير بشين٬

 دعا می کنم هيچوقت تو پارادايم های خودتون گير نکنين و اگه حقيقتی رو نديدين.... ببينين

دعا می کنم هر موقع که وقتش بود کامل بشين

دعا می کنم خدا يه عقل سالم تو بدن سالم براتون قرار بده

دعا می کنم هممون بتونيم خدا رو بخاطر خداييش دوست داشته باشيم نه ترس از جهنمش يا عشق بهشتش.

دعا می کنم.......خيلی

از اونور هم هفته ی دوم ميريم بابلسر....متل عسل....جای باحاليه خدا کنه مثه پارسال نباشه.

احتمالاْ ظهر ها ميرم کافی نت....پس منتظرم باشين.

يا حق


 
 
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٢۱   کلمات کلیدی:

 

تو به من خنديدی...                                  من به تو خنديدم...

و نمی دانستی                                 ***    چون که می دانستم

من به چه دلهره ازباغچه ی همسايه      ***    سيب را دزديدی

سيب را دزديدم                                 ***     پدرم از پی تو تند دويد

با غبان از پی من تند دويد                    ***     و نمی دانستی

سيب را دست تو ديد                          ***     باغبان باغچه ی همسايه

غضب آلوده به من کرد نگاه                   ***     پدر پير من است

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک***      من به تو خنديدم

و تو رفتی و هنوز...                            ***      تا که با خنده ی خود...

سالهاست که در گوش من آرام آرام       ***      پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

خش خش نام تو تکرار کنان                 ***       بغض چشمان تو ليک...

می دهد آزارم...                                ***       لرزه انداخت به دستان من و...

و من انديشه کنان                             *** سيب دندانزده ازدست من افتاد به خاک 

غرق اين پندارم                                 ***      دل من گفت:برو!

که چرا                                            ***  چون نمی خواست به خاطر بسپارد

خانه ی کوچک ما                              ***       گريه ی تلخ تو را 

سيب نداشت...                               ***         و من رفتم و هنوز

                                                    ***    سالهاست که در گوش من آرام آرام

  آبيه ماله حميد مصدق                     ***  حيرت و بغض نگاه تو تکرار کنان

                                                    ***       می دهد آزارم...

                                                    ***      و من انديشه کنان

                                                    ***      غرق اين پندارم

                                                    ***      که چه ميشد اگر

                                                    ***     خانه ی کوچک ما

                                                    ***       سيب نداشت... 

يا حق                                                  قرمزه ماله سکوت و هيا هو


 
ما هم بلديم ها!!!
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱٩   کلمات کلیدی:

سلام

راستياتش تازگی ها مد شده افراد احساس لطيف و شاعرانشون رو تو  وبلاگ  به رخ هم بکشند (مثه ممرضا ٬ سوگندو...) . ما هم که از اين ظرايف روح بی بهره ايم خواستيم کم نياريم يکی آورديم. نظر بدين ببينم چه طوره..

يا حق

     چرا ما گُل نیستیم ؟

 

       این سؤال برگ های کنار گل بود...

 

 

راستی ما هم معروف شديم. هر قدر اين CIS مذخرف بود ٬ ولی به يه درد ما خورد...اونم اين بود که ما يه مقاله تو باحال ترين روزنامه ی مملکت چاپ کرديم...ببينين حالشو ببرين:

http://www.sharghnewspaper.com/831217/html/media.htm

 


 
من کيم ؟ از کی بپرسم؟
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱٤   کلمات کلیدی:

سلام

آدما در مواقعی که به مرحله ی انتخاب می رسند ٬ مجبور ميشند يه کم فکر کنند .«اگه همين يه ذره را هم فکر نکنند اونوقت مخا آکبند می مونند»

هميشه ميشه بر اساس احساس لحظه عمل کرد ولی اونجوری بجا مخ همون بصل النخاع کافيه.( هوای خانه چه دلگير می شود گاهی .... .... عقاب تيز پر دشت های استغنا .. اسير پنجه ی تقدير می شود گاهی...)

درسته که در مواقع انتخاب فشار بسيار زياد روحی و فکری رو تحمل می کنم٬ ولی ميدونم که مجبور ميشم راهه خودم رو مشخص کنم تا بعداْ هيچگاه نتيجه ی کارهايم را به گردن قضا و قدر نيندازم.

ديتاهای تبديل شده به اطلاعات تا حد زيادی مشکلاتم رو در مرحله ی قبل برطرف کرد. در جريان کلنجار رفتن با اون ديتا ها به مساله ی جديدی رسيدم.

دو تا آدم داريم. هر دوشون آدمای خوبی هستند . ولی تفاوتشون تو اين دنيا از زمين تا آسمون.

اولی تو مملکت جون کنده٬ کار کرده ٬ به درجه های بالا صعود کرده و برا خانواده اش زندگی خوبی تدارک ديده ٬ از رانت استفاده نکرده و کلاْ سالم کار کرده٬ هيچوقت رشوه قبول نکرده ٬ شانس داشته به موقع با پولش زمين خريده و الان زميناش هوار هوار می ارزند.

دومی يک آرمان داشته٬ هميشه برا خدا کار می کرده ٬ از کار کم نمی گذاشته٬  يه جورايی از جون مايه می گذاشته  ٬ از بودن با خانواده اش ميزده ٬ توقع داشته اونا هم درکش کنند٬ خيلی وقتا حقوق خودشم نمی گرفته يا اگه می گرفته به فقير ترا می داده ٬ تمام مزايايی که همرده هاش ميگرفتند رو رد می کرده .«لا  اسئلکم عليه اجراْ...»هميشه مشکلات مالی با زندگيشون همراه بوده ولی هميشه توکلش بر خدا بوده....(من گرفتار سنگينی سکوتی هستم که گويا قبل از هر فريادی لازم است)

حالا چند تا نکته را کنار هم می گذارم . جمع بندی با خودتان:

  1. خيلی از امتيازات قانونی که به مديران و مقامات داده ميشه توسط مديران بالا تره که يقيناْ خودشون بالا ترش رو می گيرند و مثل رانت کاملاْ قانونی هم هست ولی اين کجا و عدالت اجتماعی کجا؟؟؟؟
  2. نقل به مضمون:حضرت علی (ع) وقتی خونه ی اون بچه يتيم ها رفته بود صورت خودش رو بر آتش گرفت و گفت: ای علی هرم آتش رو تحمل کن که اگر نسبت به اين مردم که مسئوليت کار آنها را قبول کرده ای کوتاهی کنی ٬  آتش جهنم را تحمل نتوانی کرد .
  3. نقل به مضمون:پيامبر از جايی عبور می کردند ٬   فردی را ديدند که از درد به خود می پيچد و شکر خدا را می گويد ٬ تمام بدن فرد پر از خون و چرک و زخم ٬ از طرف می پرسند چه شد که به اين روز افتادی؟ می گويد: پس شنيدن آيات عذاب از خدا خواستم زندگی اين دنيا را با عذاب اعمالم به پايان رسانم تا در آن دنيا ديگر عذاب نشوم ٬ پس خدا دعايم را مستجاب کرد و حال اين وضعيت من است.پيامبر فرمودند : چرا اينکار را با خودت می کنی؟  به جای اين از خدا بخواه :« ربنا اتنا فی الدنيا حسنه و فی الآخره حسنه و قنا عذاب النار» خدا ارحم الراحمين است

 

(خرسند شديم ازاين که امروز ..... رنگ دگريم نه رنگ ديروز)

 

يا حق


 
نقاهت
ساعت ٦:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱۱   کلمات کلیدی:

سلام

بزودی ميام ...دارم يه دوره ای رو می گذرانم که احتياج به سکوت و فکر کردن داره ... اگه  خودم رو پيدا کردم دوباره مختون رو می خورم.

دعام کنين..

يا حق


 
http://pooyaa.persianblog.ir/
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۸   کلمات کلیدی:

سلام

تا حالا اين جوريشو نديده بودم دل خدا رو سوزوندن با هستی خودش.ولی با حاله ...نه!!

خدايا

من در کلبــه فقيــرانه خــود چــيزی دارم

که تو در عرش ملکوتی خود نداری

مـن چــون تــو خدايــی دارم و

تــو چــون خــود نــداری

امام سجاد


 
حالی برديم
ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٧   کلمات کلیدی:

سلام

الان که اينو می نويسم رو ابرا دارم راه ميرم..استقلال بعد مدت ها يه بازی درست و حسابی کرد و حال اين پروين و گرفت.

بدين وسيله به تمام دوستان قرمز ( مخصوصاْ حاج امير آقا) اين باخت را تسليت عرض می نمايم و از خدای متعال علو درجات را برای آن عزيز سفر کرده خواستارم(چی گفتم...همون رو ابرام)

يا حق


 
خودتان نتيجه بگيريد
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٦   کلمات کلیدی:

سلام

يادداشت های بچه ها رو خوندم. خب جالب بود .چون اين مساله مدت ها دغدغه ی خود من بود ٬ وقتی به جواب رسيدم ٬ به خودم گفتم شايد اين به درد بقيه هم بخوره.

خوب دقت کنيد......

۱.امام صادق (ع) می فرمايند: «انسان غرق در نعمت پروردگار است بلا انقطاع٬ نعمت ها هم بر دو نوعند. يکی نعمتی که موجب راحتی و فراخ می باشد(تفضل) و دوم نعمتی که به شکل بلا و مصيبت ميباشد(نعمت تطهر).»

نعمت تطهر يعنی خدا به واسطه ی مصيبت هايی که بر تو وارد می شود تو را پاک می کند .   همچنين ما را به ياد خودش می اندازد.

۲. در زيارت عاشورا يک نکته ای بود که هيچ وقت به آن توجه نکرده بودم... مصيبتی بالاتر از اين مصيبت در تاريخ بوقوع نپيوسته ولی ما در سجده ی اين زيارت می گوييم:« اللهم لک الحمد حمدالشاکرين لک علی مصابهم....»

يعنی : خدايا تو ر ا همانند آنان که در مصيبت امام حسين تو را شاکر بودند حمد سپاس می گويم...

 

راستی روند تکاملی سوگند خيلی با حال بود .به اميد فردای به تر از امروز ..

يا حق 


 
نظر بدين
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٤   کلمات کلیدی:

سلام

يه سوال می خواهم بپرسم ... توقع دارم تمام خوانندگان برام جوابشون رو بگذارند.

  پس از واقعه ی بم و زلزله ی اونجا ٬احتمالاً هممون يه جورايی به فکر فرو رفتيم که اگر اين بلا را خدا بر سر ما يا نزديکان ما می آورد وظيفه ی ما و عکس العمل ما در برابر قحر خدا چی  بايد می بود...اگه تمام دوستان ٬فاميل٬خانواده٬همسايه هاو...مرخص می شدند و ما می مانديم و خودمان اونوقت چه می کرديم؟

 

حتماً جواب بدين...

يا حق

 


 
قدم بر چشم ما نهيد
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٢   کلمات کلیدی:

سلام

بر عکس آن که برخی از افراد فکر می کنند با پايان يافتن روز عاشورا ٬ عزاداری ها نه تنها که تمام نمی شوند بلکه تازه اصل عزا شروع می شود٬کاروان اسرا و ...

بر اين اساس مراسمی مختصر هر روز صبح از ساعت ۶:۳۰ تا ۸ در دهه ی دوم محرم در منزل ما برگزار می شود. حضور گرمتان موجب مسرت ما خواهد بود.

آدرس : ميدان خراسان ٬ خيابان خراسان ٬ خيابان شهيد مشهدی رحيم(زيبا)٬ کوچه ی شهيد امينی ٬ پلاک ۲۱        

( پايين شهره ... اشتباه نری!!!)

 

التماس دعا.... يا حق


 
السلام علی الحسين
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/٢   کلمات کلیدی:

سلام

امشب شهادت نامه ی عشاق امضا می شود        فردا ز خون عاشقان اين دشت دريا می شود

........

اين دل ديوونه ی من هنوزم به غم اسيره      که يه بار ديگه بياد و حرم تو رو ببينه

روز و شب غصه ميخوردم تا حاجتم رو بگيرم       حاجتم فقط همين بود تا حريمت رو ببينم

تو دلبر خدايی٬ ارباب باوفايی٬ سالار قلب زينب ٬ سلطان کربلايی

حاجتم رو تو که دادی انگاری شدم پر احساس     با يه چشم به هم زدن من رسيدم به کف العباس

همگی با هم ميگفتيم بهشت خدا همينه     اين همون بهشتيه که می گفتند روی زمينه

آرزوی قلب عاشق جون دادن برا حسينه    بخدا که مقتل ما کوی بين الحرمينه

تو دلبر خدايی٬ ارباب باوفايی٬ سالار قلب زينب ٬ سلطان کربلايی

خدايا به حق حال و روز اين ساعات خيمه گاه حسين ظهور آقامون امام زمان رو تعجيل بفرما

يا حق