«نحنُ اقرب الیه من حبل الورید»

نظرات شخصی وگاه و بیگاه سیدعلی ال احمد به عنوان یک مرد شیعه مهندس صنایع و اقتصاد تجارت الکترونیکی

عيدی عجيب
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۳۱   کلمات کلیدی:

سلام

در عجبم از شدت علاقه ی خدا به بندگانش.

بعضی هارو وقتی می بینی هیچوقت احساس نمی کنی که اینا بنده ی خدا هستند.قاعدتاً بنده ی خودشونند....... بعضی ها رو که می بینی انگار یه خدایی رو می پرستند که فقط به درد بد بختی ها می خوره. مثلاً ما که داریم کنکور می دهیم خوب یه نمازم برا خدا بخونیم تا نمره مون خوب شه...... بعضی های دیگه خدایی رو که براشون تعریف کردن آنقدر با واقعیت فاصله داره که خیلی وقتا به راحتی از اون دست می کشند. خیلی ها مسلمونند ولی قران رو قبول ندارند ، نمی دونم اینا چه طوری می خواهند از اسلام فهم پیدا کنند.... قبول دارم که هممون یه جورایی ناقصیم ولی این هم فازی است. 100 که کامله امامای معصوم هستند. 0 که خالیه رو هم خدا میدونه.

 

 

یکی از عیدی های من امسال تو عید نوروز این بود....خدا در قرآن در سوره ی زمر آیه ی 52 می گوید : " قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم ، لا تقنطوا من رحمه الله ... "

یعنی :" به بندگانی از من که در دوری از من و گناه کردن زیاده روی کردند بگو که هیچگاه از رحمت من نا امید نشوید....."

میخواد بگه حتی اگه با من قهر هم هستی و به دستورات من عمل نمی کنی، باز هم هیچوقت از رحمت من نا امید نشو. چون نا امید شدن از رحمت خدا بزرگترین گناه ممکن است که یک انسان می تواند مر تکب شود.

شدت علاقه که می گفتم اینه........

 

این برای جاهلای اونطرف ، یه چیزی هم برای جاهلای این طرف....

در عزاداری ها که نگاه می کنی، انسانهای جاهل زیادی رو می بینی که بدون هیچ فکری به سر و سینه میزنند . افرادی که گاه فرق پرستیدن خدا و امام حسین یا حضرت ابوالفضل را نمی دانند. افرادی که دلیل گریه کردنشون رو نمی دونند. به قوله دکتر شریعتی ، گریه برای آنها هدف شده است. زندگی می کنند که در مجالس امام حسین شرکت کنند و گریه کنند ( پیر ها) .

همیشه برام سوال بود که آیا اینها از این عمل خود بهره ای می برند یا کاری عبث است؟ یارو که قمه میزنه این رو از کدام امام یاد گرفته؟ و.... تا اینکه این جریان را از یکی از بزرگان شنیدم.

"یکی از علما که سالها پیش در کربلا بوده خواب میبیند که در روز 12 محرم  دسته ی بنی اسد با همان حرکات خاص خود به سمت حرم امام حسین نزدیک می شود ولی در این دسته به جای انسان تعداد زیادی خر بوده اندکه پشت آنها خالی و لخت بوده، با همان شدت و حال دسته وارد حرم امام حسین میشود و وقتی که از در مقابل خارج می شدند( توقع داشتم آدم شده باشند) ...... همچنان خر بودند ، اما خرانی پالان به پشت ."این یعنی اینکه جاهلان سائل این در هم دست خالی بر نمی گردند. پس چه بهتر که ما بدنبال آدم شدن خود بگردیم و با از خدا بخواهیم.... الهی عرفنی نفسک                 

 


 
از خودم بگم؟!!!!
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٢٥   کلمات کلیدی:

مثله هميشه سلام

محمدرضای عزيزم کامنت گذاشته که از خودم بگم...........خوب خودم هم دوست دارم ولی يه سری سد هايی هميشه دورو بر ما آدما هست که دست ما رو می بنده.

به قول رابرت ردفورد تو جاسوس بازی : هيچ کس نفهميد نوح برا چی اون جا کشتی می ساخت تا اينکه توفان شد.

هميشه دوست داشتم اينجا برا خدا هم يه چيزايی بنويسم٬ قاعدتاْ اون ميدونه تو وبلاگ ها چی می نويسن:

خدا می بينم من و ما آدما ابزاری هستيم برا خدايی کردن تو. هميشه بودم ولی اين دفعه رو می ترسم. بهم گفتی سعی نکنم از يه در وارد شم .اکی. پس منتظرم پنجره رو برام وا کنی. تو اون يکی موردم اگه خواستت اينه باشه خيالی نی. اگه مقدر کردی کمال من  اينه که اونجوری تغيير کنم٬ باشه همه ی تلاشم رو می کنم. فقط جان من بلايی رو که سر سعدی آوردی سر من نيار . باشه . ..... به قوله نغمه : چاکريم.

 دلم قد يه دنياست ٬ حسم قد يه عالم ٬ اضافه بر سازمان ها و ايستاده هابايد پياده بشن. دلم می خواد يه دل سير گريه کنم....دعام کنين.......يا حق


 
نظر ندادين هم ندادين...بخونيد
ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٢٠   کلمات کلیدی:

سلام

این مطلب رو به نقل از یک سیدی می نویسم که به دلیله تجربه هایی که خودم دارم ، خیلی قبولش دارم.

ارتباطش با اون بالایی ها مثل ما نیست.. شاید مثل هیچکس نیست ، من که فرد دیگری رو نمی شناسم . اگه خواستین اسمش رو هم میگم ، ( بارها شده توی زندگیم دچار مشکل شده ام و وقتی پای مجلس او رفتم  چنان مشکل مرا جواب داده که انگار دارد به من مشورت می دهد ، آن هم جواب هایی که شاید فقط بهترین روانشناسان بتوانند بدهند ) من که نسبت به اون اطمینان دارم....

او گفت که خودش چون مشهدی است این طرف را از نزدیک دیده و باهاش حرف زده. آن فرد هنوز هم زنده است... من جریان را با تغییری اندک بیان میدارم(اسامی تصنعی است)

 

حدوداً بهار 82 بود که جان john به همراه تعدادی دیگر از متخصصان کارخانه ی ....... برای نصب تجهیزات کارخانه ی تازه فروخته شده به یک مشهدی وارد ایران شده بودند. ابتدا تهران و سپس مشهد. در مورد فرهنگ ایرانی ها نکات زیادی شنیده بود ، حتی تا حدی فارسی بلد بودیکی از چیزهایی که در تهران هنگام نشستن هواپیما برایش جلب نظر کرده بود، یک معبد بزرگ بود. بعد ها فهمیده بود که آنجا جاییست که امام خمینی رهبر ایرانی ها دفن شده است. از زمانیکه وارد مشهد شده بود و گنبد و باروی این شهر رو دیده بود مدام از خود می پرسید که این کسی که اینجا دفن است کیست که آرامگاهش از رهبر ایرانی ها هم با شکوه تر است . از چند نفر که پرسیده بود می گفتند " امام رضا" ولی چنین کسی را نمی شناخت . بعد از چند هفته که با یک مهندس ایرانی به نام علی آشنا و دوست شده بود از او خواست که در مورد این امام رضا و اینکه آیا همانند امام خمینی ، رهبر ملت بوده ، توضیح بدهد. علی هم گفته بود که نه . امام رضا فرزند پیامبر ما بوده و پیشوای همه ی شیعیان است. از علی خواست که او را به بارگاه امام رضا ببرد . علی با اکراه زیاد قبول کرد( از لحاظ قانونی بردن افرادی از دین دیگر به داخل حرم ممنوع است)  وقتی در صحن و سرای  امام می گشتند ناگهان چشمش به پنجره ی فولاد افتاد که تعداد زیادی ایرانی خود را با طناب به آن بسته بودند. علی برایش توضیح داد که اینها برای گرفتن حاجت اینجا نشسته اند. ناگهان حالت جان عوض شد . از علی خواست که یک طناب به او بدهد. علی ابتدا نپذیرفت ولی در انتها نتوانست در برابر اصرار های جان مقاومت کند و جان خود را به پنجره ها بست. هنوز یک ساعت نگذشته بود که ناگهان موبایل جان زنگ زد. علی به جان خیره شده بود . ناگهان دید اشک در چشمان جان حلقه زد . بی اختیار به پنجره خیره شده بود و اشک می ریخت . فقط به علی گفت که : حاجتم رو گرفتم.  علی بی سر و صدا جان را که منگ شده بود از داخل جمعیت خارج کرد. جان به علی گفت مرا به جایی ببر که بتونم مسلمان شوم.  علی هم جان را پیش یکی از علما برد . جان جریان را توضیح داد: سالهاست که دخترم که فلج است از جایش تکان نخورده . وقتی علی گفت اینجا حاجت می دهند گفتم ما که هر کاری کردیم نشده ، شاید امام رضای شیعه ها بتونه شفاش بده. وقتی موبایلم زنگ زد ، همسرم از خانه زنگ زده بود. به من گفت: جان تو چیکار کردی؟ دخترمون که خواب بود از خواب پریده و نشسته. میگه یه خواب دیده که توی خواب یه آقایی اومده و بهش گفته که بابات از ما یه حاجتی داشته و.........

یا علی بن موسی الرضا


 
 
ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۱٢   کلمات کلیدی:

سلام

از شمال برگشتم....حالا منم و يه عالمه راه نرفته ( راستی برنامه ی هزار راه نرفته رو ببينين بدردتون ميخوره حتی اگه سبزه هم گره نزدين بعداْ بدردتون ميخوره)

خودمونيم ها توی دنيای عجيبی هستيم ٬ به قول يارو:

هرکسی کار خودش بار خودش آتيش به انبار خودش.

پليس می گفت امسال ۱.۵ ميليون ماشين از تهران خارج شده...متوسط هر کدوم ۴ سرنشين ميشه ۶ ميليون٬ خدا بده برکت.

از همه ی دوستان هم معذرت می خوام که به روز نکردم...نشد.

فعلاْ برم گرد سفر رو بريزم...................يا حق