«نحنُ اقرب الیه من حبل الورید»

نظرات شخصی وگاه و بیگاه سیدعلی ال احمد به عنوان یک مرد شیعه مهندس صنایع و اقتصاد تجارت الکترونیکی

به نام خالق علی
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٢٦   کلمات کلیدی:

"... و بدانکه در این روز شریف از برای پوشیدن جامه های نیکو و زینت کردن و بوی خوش استعمال نمودن و شادی کردن و شاد نمودن شیعیان امیرالمومنین (ع) و عفو از تقصیرات ایشان و برآوردن حاجات ایشان و صله ارحام و اطعام مومنین و افطار دادن روزه داران و مصافحه با مومنین و رفتن بزیارت ایشان و تبسّم کردن بر رویشان و هدایا فرستادن برایشان و شکر الهی بجا آوردن نعمت بزرگ ولایت و بسیار فرستادن صلوات و اکثار در عبادات و طاعات از برای هر یک فضیلتی عظیم است و ............" (مفاتیح الجنان _ اعمال روز غدیر)                                                                                                          

 

سلام

 

نمی دونم شما تو دور و برتون و فک و فامیلاتون چه رسم و رسومی داریم. از اونجاییکه اونقدر ملّت اومدن و با تعجب در مورد دید و بازدید روز عید غدیر سوال کردن، ترجیح دیدم که اینجا در مورد این رسم کامل بنویسم.

 

روز غدیر که میشه بر اساس یه رسم دیرینه در بین ما شیعه ها، ملّت برای بزرگ داشتن این روز از صبح راه می افتن میرن به دیدن سادات فامیل و دوست و آشنا. این خودش یه صله رحم حسابی هم هست. بعضی از دوستانی که سال به سال همدیگر رو نمی تونن ببینن و بهونه ای جور نمیشه هم می دونن که هر سال حداقل یه بار مثل فامیل طرف می تونن پاشن برن خونش و ببیننش و یه یکی دوساعتی باهاش گپ بزنن و عید رو تبریک بگن ( یه عیدی ای هم بگیرن!!!)

 

ای ملّت صنایعی، بابا ما الآن سال آخریه که با هم هستیم. چند وقته مدام ذهنم مشغوله اینه که چه جوری میشه راهکارهایی رو بوجود بیاریم تا این دوستی ها فراموش نشن. این یکی از اونهاست. شما هم مثل ده ها دوست و فامیل دیگه ما می تونین تو این روز عزیز بیاین خونه ما عید دیدنی.

 

 بابا این عید دیدنیه! مهمونی که نیست. هی ملّت از من می پرسند که ناهارم میدی دیگه!!!! باید خدمتتون بگم که نه. ناهار خودمون خونه عموم دعوتیم پس شرمنده.

 

سعی می کنم روال کار رو شرح بدم تا براتون روشن تر بشه :

 صبح ساعت 8 صبح ما بیدار میشیم و خودمون رو آماده می کنیم تا از مهمون ها پذیرایی کنیم. شیرینی و آجیل و میوه و ... رو می چینیم رو میز و لباس خوشگلامون رو می­پوشیم و دیگه نزدیکای ساعت 9 اولین نفر زنگ ساختمون رو می زنه. با سلام و احوالپرسی طرف میاد داخل و دو طرف با هم مصافحه می کنند و می خونند« الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین، بولایة امیرالمومنین و الائمة المعصومین علیهم السلام»

بعد طرف میاد تو و هنوز نرسیده تو زنگ خونه دوباره می خوره و مهمونه بعدی . معمولاً در هر لحظه 3،4 تا مهمون تو خونه هستن.  هر مهمونی یکی دوساعت میشینه و باهم گپ میزنیم و حال و احوال و بگو بخند و بعد مهمونا پا میشن که برن سراغ سید بعدی. البته قبل از رفتن عیدیشون رو هم می گیرن و با خودشون می برن!!! برا همینه که ما به افرادی که خونمون نیومده باشن هیچوقت عیدی نمیدیم. (البته عیدی بیشتر نمادین و تبرک و جنبه مادّیش زیاد مطرح نیست).. تو بعضی از شهر ها که مثل کاشان در خونه سید ها از صبح اول وقت بازه. یعنی هر کسی که بیاد تو قدمش سر چشم. مردم هم در دید و بازدید از سیدها با هم رقابت می کنند.

 

 

به اطلاع دوستان میرسونم که اگه خواستن با بقیه بیان و تنها نباشن می تونن با دکتر نیری یا احسان ناصری هماهنگ بکنن تا جمعی بیان.  هر کدومتون رو که ببینم خوشحال میشم. پس خوشحالم کنین.

خونه ما تو "میدان خراسانه" ، ناله نکنین که دوره ها . یه روز که هزار روز نمیشه. اگه کسی آدرس دقیق خواست یا بهم E.Mail بزنه یا اینکه بهم زنگ بزنه . یا از اون دو تا با مرام بپرسه.

 

پیشاپیش عید همتون مبارک.

یا حق


 
سيد حسين رفت
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/٢٤   کلمات کلیدی:

سلام

 

.............................................................................................................

 

امروز صبح ساعت ۹ اومديم يه جايی که خيلی باهاش غريبه نيستم. هرچند وقت يه بار کارم بهش ميفته. تاحالا برا کار ديگران اومدم٬ شايد يه روزم برا کار خودم بيام!

اينجا آدم‌های زيادی هستند که هر دسته اونا٬ حال و هوای متفاوتی دارن. يه عده شون معلوم که خيلی خسته اند آخه از شهرستان کوبيدن اومدن. يه چند نفری بودن که عزيزشون از آمريکا اومده بود. بنده خدا همين امروز صبح با يه پرواز وارد کشور شده بود. يکيم مثه سيد حسين مستقيم از بيمارستان اومده بود.

نميدونم تا حالا تو اطرافيانتون کسی رو ديدين که اينقدر مرموز باشه که هيچکس ندونه اين چيکارست٬ چه جور آدميه٬ چه مشکلاتی براش تا حالا بوجود اومده و ...

اين سيد ما يکی از اونا بود. يادمه اولين عيد غدير ۵ سالگيم خونه پدربزرگم بهم نشونش دادن و گفتن: علی کوچولو٬ اين آقا سبيلوه عموته!!!!!!

امروز وقتی به عمق وجودم مراجعه می‌کردم چيزی به نام عمو حسين نمی‌ديدم٬ اون برای من فقط برادر پدرم بود!!!

گذشته ای که منم ازش ميشناسم٬ اميدی بهم نمی‌داد.... ولی حبيب گفته «آنها که توبه می‌کنند و به ما باز می‌گردند رو ما توبشون رو می‌پذيريم و بدی‌هايشان را پاک می‌کنيم»

اميدوارم اسم و هم اسمش به فريادش برسند.

اگه حال داشتين همين الآن براش يه فاتحه بخونين.... 

سيد حسين آل‌احمد فرزند علی اصغر

 

پ.ن: تو بهشت زهرا مدام با خودم می‌خوندم :

چشم دل باز کن که جان بينی         آنچه ناديدنيست آن بينی

 

يا حق


 
کاپيتاليسم
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٠/۱٢   کلمات کلیدی:

سلام

فردا سه‌شنبه ساعت ۱۵ تو تالار ۳ دانشگاه يه سخنرانی درباره کاپيتاليسم قرار دکتر تويسرکانی داشته باشه. ملتی که ايشون رو نميشناسن فقط همينو بدونن که اگه اين فرصت رو از دست بدن ٬ يه عمر حسرتش رو می‌خورن ... پس حتماْ بياين.

اينم بخونين حالشو ببرين.

 

 

سرمايه داري و سياست        

اگر آنچه نياز داشته باشيد، تنها يك ليوان شير در روز باشد، چه كسي به دو گاو نياز دارد؟ بستگي به اين دارد كه چه كسي حرف مي زند.           

دموكراتها: دو گاو داريد، همسايه شما گاو ندارد. از اينكه موفق هستيد، خود را سرزنش مي كنيد. در رأي گيري كساني را به قدرت مي رسانيد كه بر گاوهاي شما ماليات وضع مي كنند. مجبور مي شويد يك گاو را بفروشيد تا ماليات را بپردازيد. افرادي كه به آنان رأي داديد، ماليات را مي گيرند، يك گاو مي خرند و آن را به همسايه تان مي دهند. احساس مي كنيد ايثار كرده ايد؟
سوسياليستها: دو گاو داريد. دولت يكي را مي گيرد و به همسايه تان مي دهد. تعاوني تشكيل مي دهيد تا به او نشان دهيد چگونه گاوش را اداره كند.        
جمهوريخواهان: دو گاو داريد. همسايه شما گاو ندارد. خب؟ همه موفق باشند.
كمونيستها: دو گاو داريد. دولت هر دو را مي گيرد و شير در اختيار شما مي گذارد. ساعتها در صف مي ايستيد تا آن را بگيريد. گران است و ترشيده.
سرمايه داري به سبك آمريكايي: دو گاو داريد. يكي را مي فروشيد، يك گاو نر مي خريد و يك گله گاو پرورش مي دهيد.
دموكراسي به سبك آمريكايي: دو گاو داريد. دولت به قدري از شما ماليات مي گيرد كه مجبور مي شويد هر دو را بفروشيد تا به فردي در يك كشور خارجي كمك كنيد. اين شخص تنها يك گاو دارد كه هديه اي از جانب دولت شماست.           
ديوانسالاري به سبك آمريكايي: دو گاو داريد. دولت هر دو را مي گيرد، يكي را با تير مي زند، شير ديگري را مي دوشد، پول شير را به شما مي دهد و شير را به فاضلاب مي ريزد.
شركت آمريكايي: دو گاو داريد. يكي را مي فروشيد و سپس آن را اجاره مي كنيد. دو گاو را مجبور مي كنيد به اندازه چهار گاو شير توليد كنند. تعجب مي كنيد از اينكه يك گاو مي ميرد. اطلاعيه اي خطاب به تحليل گران منتشر مي كنيد و مي گوييد شركت را كوچك و از هزينه ها كم كرده ايد.
شركت فرانسوي: دو گاو داريد. اعتصاب مي كنيد چون سه گاو مي خواهيد. براي صرف نهار مي رويد. زندگي شيرين مي شود.
شركت ژاپني: دو گاو داريد. چنان تغييري در آنها مي دهيد كه اندازه هر كدام يك دهم گاو معمولي باشد و بيست برابر آنها شير توليد كند. آنها ياد مي گيرند سوار قطارهايي شوند كه بسيار شلوغ است. در مدرسه گاوها، بيشترشان شاگرد اول هستند.          
شركت آلماني: دو گاو داريد. طوري ساختار ژنتيك آنها را تغيير مي دهيد كه همه موطلايي شوند، آبجوي زيادي بنوشند، شير با كيفيت عالي بدهند و با سرعت ۱۸۰ كيلومتر در ساعت بدوند. متأسفانه، آنها ۱۳ هفته تعطيلي در سال مي خواهند.      
شركت ايتاليايي: دو گاو داريد، اما نمي دانيد كجا هستند. هنگام گشت و گذار، چشمتان به يك زن زيبا مي افتد. براي صرف نهار مي رويد. زندگي شيرين مي شود.  
شركت روسي: دو گاو داريد. آنها را مي شماريد و متوجه مي شويد پنج گاو هستند. قدري شراب مي نوشيد. آنها را دوباره مي شماريد و متوجه مي شويد ۴۲ گاو داريد. دوباره آنها را مي شماريد و متوجه مي شويد ۱۲ گاو داريد. دست از شمارش برمي داريد و يك بطري مشروب ديگر باز مي كنيد. دهمين برنامه ۵ ساله ظرف ۳ ماه گذشته را تدوين مي كنيد. سرو كله مافيا پيدا مي شود و هر تعداد گاوي را كه واقعاً داريد، مي برد.    
شركت لهستاني: دو گاو نر داريد. افراد به طور دائمي در تلاش براي دوشيدن شير آنها قطع عضو و كشته مي شوند.  
شركتي در فلوريدا: يك گاو سياه و يك گاو قهوه اي داريد. همه به گاو خوش تركيب رأي مي دهند. برخي از كساني كه گاو قهوه اي را دوست دارند، به سياه رأي مي دهند. برخي افراد به هر دو رأي مي دهند. برخي به هيچ كدام رأي نمي دهند. برخي نمي دانند اصلاً چه طور رأي دهند.

احمدی نژاد: دو گاو را صرفه جويی می‌کنيم يکيشون رو ميديم به استان های فقير نشين ٬ اون يکيش رو هم با يه قرارداد بيع با چينی ها مذاکره می‌کنيم.

يا حق