«نحنُ اقرب الیه من حبل الورید»

نظرات شخصی وگاه و بیگاه سیدعلی ال احمد به عنوان یک مرد شیعه مهندس صنایع و اقتصاد تجارت الکترونیکی

ديگه قسم نمی خورم...هيچوقت
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۱   کلمات کلیدی:

سلام

معذرت می خوام که يه ذره شلوغ نوشتم.... اين تيکه ی متن فقط برا يه نفره... خودش بفهمه......... اينبار سرو ته نخون. باشه.!!!

 

 

یه روز یه یارو بود که از من پرسید: " این چه جور دوستیه که برا آدم بغض ايجاد می کنه ( اون موقع بغز بود)؟ "

 

من که خودم رو و آنالیزهای مغزم رو خیلی قبول داشتم بر اساس دستور های اون حرکت کردم ( با این پیش فرض که طرف مقابلم را آدمه! قابل پیش بینی و منطقی فرض کرده بودم)........ تمام فرمول ها و تمام جواب آخر ها درست بود تا مرحله ی آخر.

نمره ها رو که دادند دیدم نمره ی قبول گرفتم ، ولی جالب اینه که استاد عزیز ما! بعد یه ترم تازه اومده بود و میخواست که منو از دانشگاه بندازه بیرون به خاطر اینکه پیش فرض رو غلط خونده بوده!!!!!!

بابا آدمه فلان گذشته ها گذشته................ تازه طرف که همه جوره سیستم اعتقادی منو میشناخت برگشته میگه : تو واقعاً اسم خودت رو میزاری مسلمون!!!!!!!!!  ...  فقط یه چیز ::::: خیلی نامردی ::::: آدم از غریبه ها انتظار داره ولی نه از نزدیکای خودش............... اینجا بود که خدا گفت برا اینکه هرجور دلشون دوست داره از حرفت برداش نکنن بگو:

رب الشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدﺓ من لسانی یفقهو قولی

 

 

يه چيزی هم برا بقيه ی خواننده ها:

«جالبه ها؛تراژدی بزرگ

یه وقت آدما می خوان که زود بمیرند تا از شر این زندگی و نامردی هاش راحت بشوند ...در نتیجه قسمت اون هارو دچار سرطان می کنه .. اون وقت ٬ وقتی مرگ به سراغشون میاد که دلشون میخواد هیچوقت زندگیشون تمام نشه چون تازه عاشق زندگی شدن.»

 


 
انجمن حمايت از حقوق مردان۱۴۰۰
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٢/٢٦   کلمات کلیدی:

سلام

داشتم در مورد پارادایم آینده ی زن و مرد فکر می کردم بد ندیدم که این قسمتش رو براتون بنویسم.

 

همه جا انجمن های حمایت از حقوق ضعیف تر ها تاسیس میشه، ما هم می بینیمشون ، ولی تا حالا انجمن حمایت از حقوق مردان نداشتیم ، حالا سیر زیر رو دنبال کنید.......

  • زن پست های اجتماعی خیلی کمی رو گرفته ولی مرد...
  • زن حالت پیش فرضش کار توی خونه است ولی مرد...
  • زن وقتی می خواسته کار کنه کار های پست و سطح پایین رو بهش می دادند ولی مرد....
  • زن حقوقی که می گرفت کمک خرجی زندگی بود ولی مرد تمام خرج زندگی رو در میاورد.
  • بهش نفقه بده .
  • زن وقتی ازدواج می کرد از مرد تعهد می گرفت که نصف دارایی هایی رو که بدست میاره اگه خواست طلاقش بده ، بنام اون کنه.
  • زن وقتی ازدواج می کرد از مرد تعهد می گرفت که یه مهریه ی بالا رو قبول کنه تا مرد نتونه هر وقت خواست از زندگی خودش رو بکشه بیرون. ( عندالمطالبله رو هم اون موقع یادشون میره...)
  • زن وقتی می خواست حاله شوهره رو بگیره می گفت مهریه ام رو میگذارم اجرا بعدشم میندازمت زندان. ولی شوهر می گفت خودم کردم که لعنت بر خودم باد....

 

حالا می رسیم ببینیم وضعیت آینده چه جور خواهد بود.

  • دختر درس می خونه ، پسر درس میخونه.( دختر نمی خواد مثل مامانش شه ولی پسر می خواد مثه باباش بشه.)
  • دختر درسش رو خوب می خونه که بره دانشگاه تا هو درس خونده باشه، هم شغل بهتر پیدا کنه و هم همسر مناسب تر پیدا کنه . ولی پسر درسش رو زیاد جذی نمی خونه ، چون می دونه اگه پول نداشته باشه نه شغل مناسب داره و نه همسر مناسب .
  • دختر میدونه که هیچ وقت ازش کسی نفقه و خرجی زندگی نمی خواد ولی پسر میدونه از وقتی ازدواج کنه دیگه وقت درس خوندن نیست.
  • دختر می دونه که میان خواستگاریش پس عجله ای برا ازدواج نداره ولی پسر میدونه که باید نیمه ی گمشده اش رو خودش پیدا کنه... پس دنبالش می گرده.
  • دخترا 60 درصد دانشگاه رو میگیرند و هر سال هم انگیزه شون بیشتر میشه ولی پسرا خیلیاشون کار پول درآر رو ترجیح می دهند.
  • دخترا تحصیل کرده میشوند و پسرا آماده ی تشکیل زندگی( و نه پولدار)
  • دختر با پسر ازدواج می کند.
  • زن درس خوانده و پست تخصصی می گیرد ، مرد درس نخوانده و زیر دست کار می کند.
  • زن بدنه ی اداره ی جامعه را می گیرد و مرد کار فیزیکی و سنگین انجام می دهد.

( هنوز مرد مهریه ی سنگین می دهد، نصف درآمدش مال زن است ، خرج زندگی وظیفه ی مرد است.)

  • زن یک میلیون حقوق می گیره و مرد 250000 تومان.( مرد نفقه میده!!!!!)
  • زن ماکسیما سوار میشه و مرد پراید دست سوم!!!!!
  • زن بدلیل بار علمیش تو خونه دستور میده ، مرد عمل می کنه.
  • زن مردش رو نخواست مهریه اش رو می گذاره اجرا و میندازش زندون.... تازه نصف اون پرایده رو هم می گیره!!!!!!!!!!!!!!!

 

البته این داستان همه چیز رو سیاه دید ولی خداییش این چقدر تحقق پیدا می کنه.

 

فمینیست های عزیز به جای اینکه فقط برن جاهای اکشن زندگیه غربی رو ببینند ، این رو هم ببینند که اونا نه مهر دارند ، نه نصف دارایی مرد رو می گیرند ، نه مرد وظیفه ی نفقه دادن داره........ اگه زن داره از مرد تعهد می گیره که بتونه کار کنه باید به این ها توجه کنه.

 

 

من شدیداً هر گونه اعتقاد به مطالب بالا را تکذیب می کنم........ ولی یه ذره با این پارادایم بازی کنید... باحاله.

یاحق

 

 


 
 
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۱٩   کلمات کلیدی:

سلام

ميگويند ٬ پلنگ را خوی غريبی است که هيچ کس و هيچ چيز را بالا تر از خود نتواند ديد... در شب های بدر کامل فاجعه ی زندگی پلنگ شکل می گيريد که به خيره چنگ در هوا زده و به خيال خود رقيب گستاخ را به مبارزه می طلبد و اين خود نتيجه اش سقوط از بلنديست ٬ در نهايت پلنگ با دست و پای کوفته و دريده از کار خود خسته و نه پشيمان به اميد بدر کامل آينده می ماند............

 

خيال خام پلنگ من٬ به سوی ماه جهيدن بود .

 و ماه را ز بلندايش٬ به سوی خاک کشيدن بود .

 پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پريد و پنجه به خالی زد.

 که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسيدن بود .

 گل شکفته خداحافظ ! اگر چه لحظه ی ديدارت٬

 شروع وسوسه ای در من به نام ديدن و چيدن بود ؛

 من و تو آن دو خطيم آری؛ موازيان به ناچاری

 که هر دو؛ باورمان ز آغاز ؛به يکدگر نرسيدن بود .

 اگر چه هيچ گل مرده دوباره زنده نشد اما ؛

 بهار در گل شیپوری مدام غرق دميدن بود .

 شراب خواستم و عمرم ؛ شرنگ ريخت به کام من !

 فريبکار دغل پيشه٬ بهانه اش نشنيدن بود !

 چه سرنوشت غم انگيزی ! که کرم کوچک ابريشم٬

 تمام عمر قفس ميبافت ولی به فکر پريدن بود ... !

 

از آلبوم پلنگ و ماه .....کوروش يغمايی


 
what's wrong with Ali
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۸   کلمات کلیدی:

سلام

این چند وقته یکسری حرفایی شنیدم که خیلی جالب هستند . البته یکسری حرفا هم بودند که نشنیدم ولی احساسشون کردم که اونا باحال تر بودند.

تازگیا یکی از دوستام اومد و ازم پرسید: علی یه سوال می پرسم راستش رو بگو!

 گفتم : بپرس..

گفت علی عاشق شدی؟؟؟؟ ( من زدم زیر خنده.....)

گفتم: چه طور؟

گفت : ما رو رنگ نکن ..قیافت تابلوه !!!

گفتم : نمی دونم.......( چی باید می گفتم؟؟؟؟؟ )

گفت : ولی یه نصیحت ... طرف به خانوادتون نمیاد.(!!!!!!!!! ماااااااااااااااااااااااااااا....)

آقا ما موندیم این بدبخت که اینا فکر می کنند ما عاشقش شدیم کیه که به خانواده ی ما هم نمیاد.......مگه اینا خانواده ی ما رو میشناسند؟؟؟ ........... با با بی خیال ، دست از فکرکردن در مورد بچه های مردم بر دارین.

یکی دیگه اومده بود و می گفت: الکس ، قبل از اینکه جریان رو به کسی بگی، به خودش بگو!!!  .............. آقا ما موندیم این خودش کیه!!!! شما میشناسینش؟؟؟؟؟

فکر می کنم برای اینکه مشکلی پیش نیاد بهتره یه شفاف سازی ! بکنیم.

 

 زندگیه من مثله وضعیت یه لارو یا کرم ابریشم می مونه.  از زمانیکه خود واقعیم رو شناختم و به توانایی هام ایمان آوردم و خودم رو از دست پوسته ی سفت تخم بی خیالی و بچگی خارج کردم ( حدود سوم دبیرستان) ، همیشه سعی کردم به محیط اطرافم به خوبی توجه کنم . می دونستم  باید از همون برگ های توتی که سر راهم هستند بخورم  تا بتوانم رشد کنم . چون اونا موجب تعالی من می شوند.

از وقتی وارد دانشگاه شدم  کم کم یاد گرفتم به درختای دیگه هم غیر از درخت توت سر بزنم. یاد گرفتم که اصل و واقعیته برگ توت رو بشناسم و اون رو از رو قیافش نه... بلکه از روی مزش بشناسم. چه زیادند برگهایی که شبیه برگ توتند ولی به حال ما مضر و چه زیادند برگهایی که شبیه برگ توت هایی که ما دیده ایم نیستند ولی به مراتب بهتر از اونا هستند.

توی دنیای من روی درخت همه جور کرم  بود.کرمای ابریشم و کرمای بقیه ی موجودات....... بعضیا کرم هایی بودند که فکر می کردند که بوجود اومدند تا برگ های توت رو بخورند و بزرگ بشوند. بعضیا خودشون رو به همون شاخه ای که روش بدنیا اومده بودند محدود کرده بودند.... یه دنیای نیم متری.  بعضیا هم سر ناسازگاری گذاشته بودند و به درخت گیلاس بغل رفته بودند . خودشون نمی فهمیدند ولی کم کم داشتند تغییر ماهیت می دادند و تبدیل به محلی برای رشد کرم های حشرات موذی  می شدند، آخه برگ درخت کیلاس به اونا نمی ساخت.........بماند .داستان زندگیه من طولانیه............ولی اصل مطلب:

 

هی بزرگ و بزرگتر شدیم .. کم کم هیکل من به اندازه ی 2 تا 3 بند انگشت شده بود . بعضی وقتا که با کرم های دیگه حرف می زدیم اونا در مورد پروانه شدن حرف می زدند. هر کسی هم یه موضعی می گرفت.

 یکی می گفت: آدم باید عاشق پرواز باشه بعد پروانه شه .. اگه عاشق نشدی عجله نکن.

دیگری می گفت: می خواهی پروانه شی که چی بشه؟ اگه می خوای پرواز کنی خوب با گنجیشکه دوست شو و جنازه ی کرم مرده ها رو بهش بده . اون هم تو رو می بره گردش..(جریان گاو و شیر و ....)

یکی دیگه می گفت بابا کرم بودن رو بچسب.... وقتی پروانه شی  دیگه نمی تونی برگ بخوری ( پروانه ی ابریشم هیچی نمی خوره حتی آب )

یکی دیگه می گفت : اگه پروانه شیم دیگه ما دوستا نمی تونیم دور هم جمع بشیم و بگیم و بخندیم و ....

اما من که از پروانه شدن فرار می کردم دلیله خاص خودم رو داشتم .  فکر می کردم  مثله خیلی از کرم های دیگه که پروانه می شوند من هم از پرواز باید به بال زدن و جهیدن های کوچک قناعت کنم ( پروانه ی ابریشم معمولاً پرواز نمی کند)....... من نمی خواستم آرزوی پرواز رو با خودم به گور ببرم. همچنین فکر می کردم  روی هر شاخه ای که پیله ببندم  بازم  خودم رو از جامعه خارج می کنم. تازه از کجا معلوم که شاخه هه توان مقاومت در برابر باد ها و همچنین بار پیله ی من رو داشته باشه و ......

 

الآن مثال من ، اون کرمیه که فهمیده برای ادامه ی راه کمالش احتیاج داره که پروانه بشه و البته پرواز کنه .. اما هنوز شاخه ی مناسبی رو برای پیله بستن و رشد کردن پیدا نکرده . شاخه ای که پروانه تا آخر عمر مدیون اون میشه.  تمام این سر درگمی ها ، به هم ریختگی ها ، شلوغی ها و .... بخاطر اینه که می خواد با چشم باز تغییر ماهیتش رو دنبال کنه. ..... . می خواد بدونه که پرواز کردن چه نیاز هایی داره.... می خواد بدونه شاخه  خوب چه خصوصیاتی باید داشته باشه........می خواد بدونه که توی پیله چند روز از دنیا عقب می افته......

خیالتون راحت !!! درختی که داره روش دنباله شاخه می گرده توی دانشگاه نیست، شاید یه وقتی مجبور شه به درختای دیگه هم سر بزنه!! ................ فعلاً واسه بچه های مردم حرف در نیارین!!!!!

این کرم ابریشم ترجیح میده با آدمایی در مورد  تغییرش حرف بزنه که این تغییر رو تجربه کرده باشند. پس گیرندین که بیا با یه کرم حرف بزن تا آروم شی......

خدایی که این کرم رو آفریده ، خیلی دوستش داره  چون معمولاً خودش پروانه های با تجربه رو می فرسته سراغ این کرمه.

یادتون نره من از کرم بودن بدم نمیاد......ولی به این نتیجه رسیدم که به اندازه ی کافی کرم بودم. دوست ندارم مثله خیلی از پروانه های ابریشم دیگه نتونم پرواز کنم. پس تمام تلاشم رو می کنم تا پرواز رو یاد بگیرم. شاید بتونم به 100 تا کرم دیگه پرواز کردن و به اوج رسیدن رو یاد بدم.

از کرم های دیگه که توی این مدت اذیتشون کردم، به شخصیتشون توهین کردم ، قلبشون رو شکستم و یا .....

معذرت می خوام........از خدا می خوام که ایشالا هیچ وقت له نشن...........

 

یه شعرم از کورش یغمایی:

چه سرنوشته غم انگیزی..... که کرم کوچک ابریشم.... تمام عمر قفس می بافت ........ ولی به فکر پریدن بود

 

یا حق

علی آل احمد

8/2/1384

 


 
ُُِِّّmane-oo
ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/٦   کلمات کلیدی:

سلام

 

يه ذره درددل:

خدايا: به من توفيق تلاش، در شكست؛ صبر، در نوميدي؛رفتن، بي همراه؛ جهاد، بي سلاح؛ كار، بي پاداش؛ فداكاري، در سكوت؛ دين، بي دنيا؛ مذهب، بي عوام؛ عظمت، بي نام؛ خدمت، بي نان؛ ايمان، بي ريا؛ خوبي، بي نمود؛ گستاخي، بي خامي؛ مناعت، بي غرور؛ عشق، بي هوس؛ تنهايي، در انبوه جمعيت؛ دوست داشتن، بي آنكه  دوست بداند؛ روزي كن.(من او)

يه جمله هم از برنارد شاو:

مراقب باشيد چيزهايی که دوست داريد بدست آوريد وگرنه سرانجام ناچارخواهيد بود چيزهايي را که بدست آورده ايد دوست بداريد.

 

----- البته بعضی وقتا آدم ها تلاش خودشون رو می کنند و فکر می کنند اون چيزی رو که دوست داشتند بدست آوردند در حاليکه سرآب رو ديده بودند و عاشق اون شده بودند٬ سرآب هيچوقت سيراب نمی کنه ولی موجب فراموشی تشنگی ميشه!!!!!

 

۲ام کنين.............يا حق