«نحنُ اقرب الیه من حبل الورید»

نظرات شخصی وگاه و بیگاه سیدعلی ال احمد به عنوان یک مرد شیعه مهندس صنایع و اقتصاد تجارت الکترونیکی

برنامه‌ريزي فلكسيبل
ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢۸   کلمات کلیدی:

سلام

به قول يکی از دوستان ؛ الکسی ديگر؛

 

كلاً برنامه‌ريزي رو خيلي دوست دارم. تا بيكار ميشم شروع مي‌كنم به برنامه‌ريزي كه الآن چيكار مي‌تونم بكنم كه بهتر باشه. علي‌الخصوص برنامه‌ريزي براي روزاي تعطيل و زمان‌هايي كه تو خونه ام و زمانم ماله خودمه. يه جورايي حس مديريت زمان و تسلط به وقت و اينا به آدم ميده. روش كارم هم سادست.

اول خودم رو از فكر كردن به كارهايي كه همون موقع باهاشون درگيرم و درگير بودم رها مي‌كنم. يه ذره مي‌چرخم و ميوه‌اي بخورم و ... بعد شروع مي‌كنم به يادآوري تمام كارهايي كه بايد الآن تا مثلاً يه هفته يا 3 روز ديگه انجام بدم و اونا رو ليست مي‌كنم. بعد كلّ زماني رو كه در اختيار دارم رو محاسبه مي‌كنم و طرف مقابل مي‌نويسم. بعد به كارها اولويت ميدم و برا هر كدوم مدت زمان لازم رو پيش بيني مي‌كنم. بعد مثله قطعات پازل اونها رو توي زمان داشته قرار ميدم تا پر بشه. البته بر اساس اولويت.

نكته مهم اينه كه سعي مي‌كنم تمام كارهايي كه در حالت عادي برام پيش مياد رو هم بنويسم. مثلاً صبحونه، ناهار ، شام، نماز، مطالعه هر چيز و ....

وقتي تموم شد، اون رو با يه چسب مي‌چسبونم به ديوار روبروم. حالا من يه آدم منظم و با برنامه شدم!!!! (برام دست بزنين :D)

آمّا

اين تازه اول بازيه. شروع مي‌كنم به انجام كارها بر اساس برنامه. اولي و دومين آيتم رو خوب انجام ميدم(البته اگه از بالا نگن كه بيا صبحونه!) به سومي كه ميرسم حالشو ندارم. خيلي ريلكس بي‌خيالش ميشم و يكي ديگه از كارهايي رو كه دارم انجام ميدم. يا اصلاً اون آيتم رو حذف مي‌كنم (نمي‌دونم كدوم احمقي گفته كه من الآن بايد تمرين تحليل سيستمم رو انجام بدم!!!! الآن مي‌خوام برم بالا با مامانم گپ بزنم .... )

يعني جونم واستون بگه كه برنامه من كاملاً Flexible است. من از اونجور آدم‌هايي هستم كه برنامه به من دستور نميده. كاملاً ديكتاتور مآبانه همه چيو مي‌پيچونم. آخرشم از خودم راضيم كه ايول، من كارهام رو از روي برنامه انجام ميدم!!!!

براي مثال ......... اصلاً بزارين اين زير برنامه امروزم و كارهايي كه كردم رو بيارم تا دقيقاً بفهمين چي‌ميگم.

يكشنبه.. برنامه‌ريزي

 

يكشنبه ..... پياده شده

(8-9.5) تحليل سيستم

(9.5 – 10.5 ) صبحانه

(10.5 – 12) R & R

(12 – 13) نماز + روزنامه شرق

(13 – 17) مهماني + بازي استقلال

(17 – 18.5 ) R & R

(18.5-20) جمع‌آوري دست نوشته هاي سالانه

(20-21) شام

(21- 22.5 ) زبان

(22.5- 24) اينترنت + وبلاگ

(8.5 – 9)تحليل سيستم

(9-11) صبحانه و بودن با خانواده

(11-12) شرق + زبان

(12-13) گرفتن يكسري پرينت و  نماز +...

(13-16.5) مهماني

(16.5 – 19) فوتبال + شرق

(19 – 21) نماز + شام+ جمع و جور

(21-22) فيلم حس سوم

(22-24) فيلم كارآموز

(24-1) وبلاگ

 

پ ن : به طور كلّي برنامه تو زندگي من شده مثل يه چشم‌انداز، يه جورايي دست نيافتني مثل ستاره سهيل!! و در عوض برام فرهنگسازي مي‌كنه :d

 

يا حق

 


 
حق مسلم ماست
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢٤   کلمات کلیدی:

سلام

بايد متمرکز باشم٬ پس فقط يکی از حرفام رو می‌زنم. می‌خوام احساسم رو بگم وقتی رييس جمهور ايران (فرق نداره که منتخب ش ن باشه يا مردم) اومد روی سن و رسماْ قدرتمند شدن ايران رو اعلام کرد. تو اون لحظه واقعاْ احساس غرور کردم. اگر چه در همون لحظه کلی افکار بد مثل امکان حمله نظامی و حمله با بمب اتمی و تحريم و .. جلو چشمم اومد ولی باز فکر می‌کنم اون احساسم می‌ارزيد.

وضعيت ما واقعاْ بغرنجه الآن . سياستمدارها خيلی بايد مراقب باشن. برعکس اينکه خيلی ها ميگن الآن وضعمون بهتر من فکر می‌کنم وضعمون بدتره. ما اعلام کرديم که می‌خواهيم ۳۰۰۰ تا سانتريفوژ بسازيم و اونا حتماْ می‌خوان جلوی ما رو بگيرن. چون داشتن اين تعداد سانتريفوژ مساويست با داشتن توانايی ساختن بمب اتمی!!!

مثله اينکه داره زحمات دولت‌های قبلی به بار ميشينه و همش ميره تو جيب دولت فعلی. به خبرهايی که اين چند وقته شنيدم فقط دقت کنين:

ساختن دو عدد کشتی غول پيکر توسط ايرانيان٬ ساخت هواپيمای مسافربری کوچک٬ ساخت موشک‌های پيشرفته٬ اقدام به طراحی بالگرد ملي٬ صادرات سمند بهبوديافته به چين٬ ورود ايران به باشگاه هسته‌اي٬ رشد چشمگير صنعت کشاورزی ايران٬ رشد در صنعت نانو٬ آغاز به کار سيستم‌های تجارت الکترونيک مبتنی بر سيستم شتاب و ................................ اين داستان ادامه دارد

 

اشو:
همیشه به خاطر داشته باش هرگاه به قله رسیدی، همزمان دره ای عمیق نیز در کنارش دهان باز خواهد کرد. اگر می خواهی به بهشت دست پیدا کنی، ریشه های تو باید در خود جهنم پا بگیرند.

 

يا حق


 
بهار ما بهاری از جنس ماست.
ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۱٤   کلمات کلیدی:

سلام

 

اين‌روزا به هر وبلاگي كه سر ميزني، حرف از بهاره ... حرف از تازه شدن. تولدي دوباره. تولدي كه به قيمت مرگي است كه چندان زماني از آن نمي‌گذرد. ققنوسي ديگر.

 

بهار ما بهاري از جنس ماست. اين بهار هنوز نيامده ما را به ياد ققنوس پير پارسال و سال‌هاي پيش انداخت و با جابجاشدن بر روي شاخ گوزن گرداننده گردون، لرستان را به توبره كشيد.

بهار ما بهاري از جنس ماست. بهاري كه زودتر از خود خبرش رسيد. بهاري سرشار از زندگي، شكوفه‌هايي كه مقدم بهار، نوروز را سبز كرده و همه‌جا را غرق در زيبايي ساخته‌بودند.

بهار ما بهاري از جنس ماست. ايران چهار فصل در اين بهار بيش از پيش غرابت خود را با حالات دروني ما به من نشان داد. ايران زيبا اين عيد تمام زيبايي‌هايش را به من در سفرمان نماياند. اگرچه من برف سميرم رو نديدم با اين حال عكس ها و شنيدن حال و هواي آنجا هم لذتي گزاف داشت.

بهار ما بهاري از جنس ماست. سرشار از باريدن و شسته شدن. سرشار از زندگي و تعالي. سرشار از امكان برتري جويي، شاخه‌هايي كه مدت‌ها براي رسيدن به نور باهم جدل مي‌كنند اين را خيلي خوب درك مي‌كنند. هركس كه زودتر بيدار شود و حركت به سوي تعالي و آسمان را آغاز كند، زودتر به نور و كمال دست مي‌يابد. پس سيد علي بجنب تا بعد ها نگويي كه «چه زود وقت دير شد»

يا حق

 


 
حديث نفس٬ يک سال گذشت
ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۱۱   کلمات کلیدی:

سلام

هر وقت ميام اينجا و می‌خوام از خودم بنويسم٬ حالم خيلی جالبه. مخصوصاْ اگه اين آهنگی که روی وب هست هم با صدای بلند تو اتاق پخش بشه.

اصلاْ حالم خوب نيست... خيلی بد شدم... خيلی سياه شدم .... دارم ضد ضربه ميشم .. به دوريش عادت می‌کنم .. اين خيلی بد ... هر دفعه راهی جديد رو پيدا می‌کنم ولی باز توجيه توجيه توجيه.... بعضی وقتا حالم از خودم به هم می‌خوره .....

از سفر (کاشان٬ شيراز٬ بندرعباس٬ قشم٬ بندر چارک٬ کيش) اومدم و اين احساس دور بودن ازش چسبيده بهم٬ ولم نمی‌کنه. يه وقتايی وقتی عنوان اين صفحه رو می‌خوندم٬ مو به تنم راست ميشد . ولی الان هيچی ازش نمی‌گيرم. به قول حميدرضا الآن بد جوری اون پايين پايينا هستم....

تنها چيزی که الان می‌تونه آرومم کنه ......................................................................

خيلی دعام کنين ......

الهی به حرمت سروسامان گرفتگارانت٬ اين بی سرو پا را آواره‌ات کن. (حسن‌زاده) 

 

يا حق