«نحنُ اقرب الیه من حبل الورید»

نظرات شخصی وگاه و بیگاه سیدعلی ال احمد به عنوان یک مرد شیعه مهندس صنایع و اقتصاد تجارت الکترونیکی

30 گناه كبيره زبان
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٦   کلمات کلیدی:

سلام

آيه 70 سوره احزاب: " اي كساني كه ايمان آورده ايد تقوا پيشه كنيد و سخن حق و درست بگوييد. ( قولوا قولاً سديداً )

زبان پر بركت ترين عضو بدن و موثر ترين وسيله طاعت و هدايت است. در عين حال خطرناك‌ترين و پر گناه‌ترين عضو بدن هم هست.

در تفسير نمونه 30 گناه كبيره زبان آورده شده است كه عبارتست از: (20 تاي اولي از تفسير فخر رازي نقل شده و 10 تاي آخر توسط نويسنده تفسير نمونه اضافه شده است.)

  1. دروغ

  2. غيبت

  3. سخن چيني

  4. نفاق در سخن !!

  5. مدح بيجا !!

  6. بد زباني و دشنام

  7. غنا و اشعار نادرست

  8. افراط در مذاح !!

  9. استهزائ و مسخره كردن

  10. افشاي اسرار ديگران !!

  11. وعده خلاف

  12. لعن نابجا

  13. خصومت و نزاع

  14. جدال و مري

  15. صحبت در امور باطل

  16. پر حرفي !!!

  17. گفتگو در اموري كه به انسان مربوط نيست !!!

  18. وصف مجالس شراب و قمار و گناه

  19. سوال و جستجو در مسايلي كه به انسان مربوط نيست !!

  20. تصنع و تكلف در سخن !!

  21. تهمت زدن

  22. شهادت باطل

  23. اشاعه فحشا و نشر شايعات

  24. خود ستايي !!

  25. اصرار بيجا

  26. خشونت در سخن

  27. ايذا با زبان !!!!!!!!!

  28. مذمت از كسي كه مستحق ذم نيست

  29. كفران نعمت بوسيله زبان

  30. تبليغ باطل

 

با اين معيار ها خودتون رو بسنجيد .... نمرتون چند شد !!!! من كه بايد دست به دامن آ.ت.ت ائمه بشم!!!!!!!!!


 
مرگ، اخوی همين خواب !!
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢۳   کلمات کلیدی:

سلام

 

تا حالا مرگ رو اينقدر نزديك به خودم نديده بودم. هر چند توي اين پنج، شش سال اخير 4، 5 تا مرگ و مير تو اطرافيان و خانوادمون داشتيم.  حتي اون وقتي كه داشتم پدر بزرگم رو غسل مي‌دادم هم اينجور نشده بودم. آخه اون بنده خدا عمرش رو كرده بود.

اولين بار با آف دوست خوبم جوان ايراني  باهاش آشنا شدم. يه مطلبي نوشته بود و كلي بد و بيراه گفته بود به آدم هايي كه كار تبليغ دين رو مي‌كنند و دين اسلام رو خشك و بي‌روح تحويل نسل جوون مي‌دهند. يادمه روي اون پستش 120 تا حدوداً كامنت گذاشته بودند!! اولش باورم نمي‌شد نويسندش پسر باشه :ي .. آخه تا اسم نويسنده يه وبلاگ دختر ميشه، ملت علاقمند ميشن براش كامنت ميزارن :ي

جالب تر اينكه از اون 120 تا كامنت فقط حدود 10 تا از اين كامنت‌هاي مسخره گه " چه وبلاگ قشنگي داري، به منم سر بزن !!!!!!!!!!!!!!! " داشت.

بعد ها احساس كردم كه ميشه يك امكان خوب براي او و همچنين براي بچه‌9هاي جلسه خودمون ايجاد كنم و اون رو به جلسه خودمون دعوت كردم (از اين جلسه هاي بحث و قران و خودشناسي و ....) . كلي استقبال كرد  و گفت اگه كاراش جور بشه حتماً مياد.

توي اون دوهفته هميشه يه مشكلي پيش ميومد كه نتونه بياد. سه شنبه اون هفته قبل پست بازي شب يلداش رو آپ كرده بود. كلي مطالب عجيب و غريب هم توش گذاشته بود. مطمئن بودم كه ملت كلي متلك بارش مي‌كنند.

پنجشنبه كه اومدم كامنت‌هاش رو بخونم ديدم 127 تا كامنت داره. براي 2 روز خيلي خوب بود. وقتي كامنت‌هاش رو باز كردم خشكم زد. توي 70 تا كامنت آخرش تقريباً ميشد يه جمله رو ديد : " انّا لله و انّا اليه راجعون "

حسن/28/ريش/پرواز/سكته مغزي/بهت/باورنكردن/حيرت/يا محمد و علي

 

يا حق


 
سيد عبدالصاحب هاشمي نجفي
ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٢   کلمات کلیدی:

سلام

توي هفته ي خيلي پر بركتي هستيم. بين دو عيد عظيم و پر بركت. عيد قربان و عيد غدير. تو اولي قرباني كردن نفس و خواسته‌هاي انساني-مادي رو ياد مي‌گيريم و تو دومي مي‌تونيم با امام و ولي عصرمون بيعتي تازه كنيم. اگر علي امام زمان دوره خود بود، مهدي (عج) امام زمان ماست. واقعاً چقدر در انتظار هستم؟!!!

متني رو كه در زير ميارم يك وصيتنامه است. از فردي به نام سيد عبدالصاحب هاشمي نجفي. فردي از اهالي نجف اشرف كه در حدود 300،400 سال پيش زندگي مي‌كرده. شخصيتي داشته مثل مرحوم كافي (موسس مهديه تهران).

من اين وصيت رو از تئاتر سوداي دلدادگي برداشتم. لذا مرجع اصلي و سندش رو نتونستم بيارم. ولي اصلاً مهم نيست. فقط بخونيد و به بند هاش فكر كنيد. بينيد شما با امامتان چگونه ايد.

 

 

برادران؛ شما در حالي به اين وصيت گوش مي‌دهيد كه اين حقير فقير دست از دنيا كوتاه دارد...

عزيزان دوري از امام زمان مرز سال‌ها و قرن‌ها را درنورديده است. اكنون بيش از هزار سال از محروميت عالم از ديدار با آن حجت خدايي مي‌گذرد.

آنچه تلخ و اسفبار است اين است كه شيعه چه بد با غيبت مولايش خو كرده است!

چه ناجوانمردانه بريدن از مولا برايش عادت شده است. چه بي‌معرفتيم ما كه اصل كل خير برايمان فرعي بيش نيست!

چه بي انصافيم ما كه آخرين يادگار حسين فاطمه را چون حسين و فاطمه تنها گذاشته‌ايم.

كسي بايد كاري كند.

                   دلي بايد بسوزد.

                                      چشمي بايد بگريد.

                                                          امّا نه سوختن و گريستن هميشگي!

سوختن و گريستني كه شيعه را از اين بدبختي و فلاكت برهاند.

لا اقل به قدري كه به فكر خود هستيد به فكر مولايتان باشيد.

 

برادران؛ زمانه ي غيبت زماني غير عادي است !

زماني اضطراري است !

سبب خلقت در ميان ما نيست.

خورشيد پشت ابر است.

          آسمان دگرگون و طوفاني است!

چرا اضطرار اين زمان را درك نمي‌كنيد؟

چرا اين زخم كهنه كه هر روز پيكر شيعه را رنجورتر مي‌كند، درمان نمي‌كنيد؟

چرا با سرچشمه ي حيات معامله ميت مي‌كنيد؟

برادران؛ تا كي مي‌خواهيد ياد ولي نعمت خود را در نيمه شعبان‌ها زنداني كنيد؟

تا كي مي‌خواهيد فرياد دوري از امام زمان را با خوشي طلبي‌هاي دنيايي در گلو خفه كنيد؟

تا كي مي‌خواهيد به اين بي سر و ساماني‌ و يتيمي و خواري تن دهيد؟

كاري كنيد!

                   كاري كنيد كارستان.....

بر من خرده نگيريد كه چرا چيزي جز اين نمي‌گويم ! چيزي غير از اين ندارم كه بگويم.

كسي بايد كاري كند و چه كسي جز شيعه؟

برادران؛ اهالي نجف اشرف؛ زير سايه امير مومنان و بي معرفتي به فرزندش الحق كه جفاست!!

از شاه نجف غيرت بطلبيد و كاري كنيد.

شما را به مادر پهلو شكسته اش كاري كنيد!!!

                   كاري كنيد كارستان ....

 

عبد مسلم امّا اميدوار به ساحت قدس مهدوي

سيد عبدالصاحب هاشمي نجفي

 

يا حق

 

پ.ن: هرگونه كپي كردن اين وصيتنامه و نشر مجدد اون ، حتي بدون ذكر نام اين سايت شديداً توصيه مي‌شود. من كه براي هركس كه خواندم تاثير خوبي داشت. دوستاني كه خواننده‌هاي خاص دارند در صورتي كه متن روي خودشان تاثير داشت اين امكان را براي خواننده هاشون هم ايجاد كنند خوبه...


 
شب پنجشنبه
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٦   کلمات کلیدی:

سلام

داستان ما هم داستان غریبیست!

این هفته دچار سرماخوردگی عجیبی شدم! بعد چند نفر بهم گفتن که آدم که سرما می‌خوره باید بخوابه! همین دیگه. تقریباْ کاراییم نصف شد. تا خوابم می‌گرفت زودی می‌خوابیدم. یعنی روزی حدوده ۱۰تا۱۱ ساعت. الآنم برای کنکور جمعه اصلاْآماده نیستم.

البته نمی‌دونم شایدم بخاطر در اومدن اسمم تو روزنامه جام جم  شنبه بود که جزو ۵۰ امتیازی های پارسه اسمم رو زده بودن! به خودم که مراجعه می‌کنم می‌بینم که کلی ذوق کرده بودم!! خاک بر سر من که جنبه ندارم! خیر سرم می‌خواستم برا رتبه یک بخونم!!!!!!

****************************************

تا حالا احساس بی‌عرضگی از نوع حاد کردی؟

یه دودو تا چهارتا کردم دیدم تو این چند وقته هر وقت تو موقعیت آزمایش و امتحان الهی قرار گرفتم همچین دودستی چسبیدم به اون نمره صفره!! (شانس آوردم که نمره منفی نداشت)

هر کسی نسبت به یه چیزی دست و پاش میلرزه. جالبه که خودمون هم می‌دونیم چیه. ولی هر دفعه یه توجیه براش پیدا می‌کنیم!!!!!!!!.. بعضی وقتا حالم از خودم بهم می‌خوره.

خیلی دعام کنین. شاید دعای شما منو درست کنه.....

یا حق

پ.ن: دوستان لطف داشتند و من رو به بازی شب یلدا دعوت کردند. از اونجایی که دیر این دعوت به دستم رسید و فکر می‌کنم جذابیتش باید بمونه برای همون شب یلدا ترجیح میدهم تا بماند برای سال بعد. از امین جان و خانم علاقبند هم هوار تا ممنون.