«نحنُ اقرب الیه من حبل الورید»

نظرات شخصی وگاه و بیگاه سیدعلی ال احمد به عنوان یک مرد شیعه مهندس صنایع و اقتصاد تجارت الکترونیکی

چهار كلمه حرف حساب ...... سلام
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٢٦   کلمات کلیدی:
 
 
توكل كن و به تكليف عمل كن، رضاي اورا به طلب، هرچه پيش آيد خوش آيد.
برادر شما عبدا... والي
 
 
پ ن 1: در عبارت بالا ترتيب بسيار مهم و كليديست. فقط همين ترتيب است كه اثربخشي بالايي براي كار منجر به سعادت ايجاد مي‌كند. اگر سالها به تك‌تك كلمات آن بينديشيم، باز مطالبي تازه و نو ما را عايد مي‌شود. اي‌كاش همچون مهري بر قلبمان اثر مي‌گذاشت.
پ ن 2: عبدالله والي در 8 اسفند 1327 در محلّه دولاب تهران چشم به جهان گشود. در دوران انقلاب، جهت ياري مقتداي خود ، امام خميني(ره) به جمع مبارزان بر عليه رژيم پيوست. پس از انقلاب به محض احساس نياز منطقه آشوب‌زده كردستان، به نيروهاي مخلص مستقر در منطقه مي‌پيوندد. سپس به جبهه رفته و در سال 61، شبي به طور اتفاقي با نام بشاگرد آشنا مي‌شود. (توسط حاج آقا ملكشاهي)
با سفري كه در قالب تيمي 35 نفره به اين منطقه صورت مي‌گيرد، با اين وادي آشناتر مي‌شود. شايد سخت ترين موقعيت براي او كه عاشق بود بوجود مي‌آيد، حضور در ميدان جنگ در برابر متجاوز و يا حضور در برابر فقر و عقب‌ماندگي فرهنگي و اجتماعي مردم بشاگرد. در دو راهي جبهه يا بشاگرد به اشاره مولي و رهبر خويش، بشاگرد را بر مي‌گزيند و اين آغازي است بر ماموريت بي‌پايان 23 ساله او ، كه در 8 ارديبهشت 1384، با آرميدن در قطعه 46-رديف 135-شماره 8 بهشت زهرا، به بي‌نهايت مي‌رسد.
پ ن 3: بشاگرد روستايي است در انتهايي‌ترين نقطه استان هرمزگان، هم مرز با كرمان و سيستان(اگه اشتباه نكنم) به طور اتفاقي پس از انقلاب كشف شد!!!!!!!!!!!!!!
معروف است افرادي كه براي اولين بار با خودرو از ميان كوهها و دره ها راه خودرا به آنجا باز كرده بودند، پس از انجام تحقيقات اوليه، در مراجعت به خودروي خود، با مقادير متنابهي علوفه تلمبار شده، كه تحفه كودكان بشاگردي براي مركبشان بوده، روبرو مي‌شوند.
شدت بدوي بودن مردمان اين روستا از ساده بودن(لباس‌ها، غذاها و ...) و عدم وجود وسايل زندگي و كار كاملاً مشهود بوده است.
احتمالاً به جهت تبعيد شدن و يا درگير شدن با حكومت سالها قبل بزرگان اين مردم به آن منطقه عزيمت كرده بودند و با جهان بيرون قطع رابطه بوجود آمده بوده.
پ ن 4: عظمت كار حاج عبدالله والي آنچنان است كه امروزه بشاگرد از وضعيت مطلوبي برخوردار است.
پ ن 4.5: بخشي از مطالب بالا را از كتاب اسطوره خدمت استخراج كردم.
پ ن 5: روحش شاد و يادش گرامي باد.
يا حق

 
ايجاد انسجام در دوستان ۸۱ ای
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱۸   کلمات کلیدی:

سلام

يادمه وقتي تو دوران دبيرستان به دانشگاه فكر مي‌كردم، اونجا رو هميشه براي خودم به بهشت تصور مي‌كردم. جايي كه توش مي‌تونستم به همه چيزهايي كه دوست داشتم برسم. علي كوچولويي كه هميشه خجالتي بود و سعي مي‌كرد كه تو كارها كمتر فعال باشه(آخه فكر مي‌كرد كه هيچ كاري نمي‌تونه بكنه!!)، هميشه تو جمع‌هاي دوستانه دستاويز مسخره بازي دوستانش قرار مي‌گرفت و اين حالت كاملاً براش طبيعي شده بود و ..../بماند.

حالا سال 81 كنكور داده و مياد دانشگاه. روز ثبت نام همه رو يه جوري نيگا مي‌كنه(كج كج) يعني اينا چه جور آدم‌هايي هستن!!!!

 حامد ناييني رو با اون خط ريش تابلوش مي‌بينه كه با دوستش مدام با هم حرف ميزنن و با هم شوخي مي‌كنن و مي‌خندن.(بعداً فهميدم اسم دوستش حسينه. حسين صام!!) از همون جا بود كه وقتي هفته بعد خبر فوت خواهر حامد ناييني رو تو برد ابن سينا خوندم، رفتم بهش تسليت گفتم.

 دو تا دخترم پشت سر من داشتن فرم‌هاشون رو پر مي‌كردن. اونقدر بلند بلند حرف مي‌زدن و بي خيال اين‌همه آدم جديد دورو برشون بودن كه داد مي‌زد با محيط غريبه نيستن. قاعدتاً بچه فرزانگان بودن!!! (يكيشون همون تهديد كننده معروف آذين فرزان بود. اون يكي هم فكر كنم نسيم عقيلي بود)

علي شيرزاد هم كه با مدل موي معروفش اصلاً از خاطر هيچ كسي نميره، نفر جلويي من بود....

راستي يادم رفت بگم اولين نفري رو از بچه ها كه يادمه روز اول ثبت نام ديدمش، مريم رحيمي بود. جلوي در تالار 6 وايستاده بود تا در تالار رو بازكنند.

........بماند. اگر قرار شد همه خاطرات روزهاي اول ورود به دانشگاه رو بنويسن، منم مفصلش رو مي‌نويسم.

حالا سال 85 شده، ارديبهشت 85. بچه‌ها كنكوراشون رو دادن و نتايج اومده. يه سري كه مثل من 5ساله كرده بودن و يه سري هم كنكور دادن و قبول نشدن و بايد واسه سال بعد بخونن. بقيه هم كه كنكور دادن و قبول شدن و از مهر سال بعد بايد برن دانشگاه جديدشون. اين يعني آغاز انفكاك در بين 81 ايهايي كه معمولاً جمعي دوستانه داشته اند. مدّت‌هاست كه به اين فكر مي‌كنم كه چه كارهايي ميشه انجام داد كه جمع استحكام خودش رو حفظ كنه. شايد بالاخره بايد يه كاري كرد!!!

 

امّا خوب مثلاً چه كاري؟

اين فقط ايده منه. اول از همه بايد يه چيزي تو مايه‌هاي مجمع عمومي اعلام كنيم و همه 81 ايها رو يه 2ساعت تو سمعي بصري جمع كنيم. بعد بگيم كه مي‌خواهيم كارهايي رو در جهت ايجاد انسجام بين بچه‌ها انجام بديم. اونجا يه انتخابات برگزار كنيم و از بين بچه‌هايي كه تمايل دارند يه تيم 5 نفره انتخاب كنيم كه برگزار كننده نشست‌هاي بعدي باشند.

بعد اونجا از بچه ها نظر بخواهيم. پيشنهاداتي در جهت بوجود آوردن كانال‌هاي ارتباطي موثر از بچه‌ها گرفته شود.

مثلاً پيشنهادات من عبارتند از:

§         همه افراد متعهد باشند تا يك وبلاگ براي خود ايجاد كنند و آدرس آن را در اختيار ديگر دوستان قرار دهند. البته به طور مرتب آن را به روز كنند. از اين طريق دوستان با افكار و مشكلات يكديگر به طور مستمر آشنا مي‌شوند.

§         ايجاد يك بانك اطلاعاتي از دوستاني كه تمايل دارند اطلاعاتي از قبيل (نام-وضعيت كاري فعلي- آدرس محل سكونت- تلفن- Email – آدرس سايت و ...) را در دسترس تمام ديگر دوستان خودشان قرار دهند.

 

باشد كه همه ما به راه راست هدايت شويم.

يا حق

 


 
فضای اعتماد
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱۱   کلمات کلیدی:

سلام

گاهی آدما از اون چيزی که هستن فرار می‌کنن٬ گاهی هم از اون‌چيزهايی که نيستن ولی فکر می‌کنن که هستن.

اگه من بدونم که بايد بهتر از اينی که هستم باشم٬ و در جهت اين آرمان عمل بکنم٬ سخن گفتن درباره اين شيوه زندگی در بين افرادی که به اون‌ها اعتماد دارم٬ موجب ايجاد تعهد برای خود من ميشه. همچنين ممکن اين نوع نگاه تو در نگاه ديگران هم دوست‌داشتنی به چشم بياد و آن را سر لوحه زندگی خود قرار دهند. اين با غرور و خودپرستی خيلی فرق می‌کنه. وقتی بپذيريم که به ما کوثری اعطا کرده اند و در وجودمان قرار داده اند٬ پس در قبالش صلا‌ة به جای خواهيم آورد و فضل خدای را گرامی خواهيم داشت................. همين

 

پ.ن: يکی از نام‌های خدای سبحان اينه «يا فالق الحب»٬ يعنی ای شکافنده هسته. نام جالبيه. مخصوصاْ تو اين دورانی که همه جا نوشتن ... انرژی هسته ای حق مسلم ماست .

پ.ن ۲: فيلم رستگاری در ۸:۲۰ رو ديدم. بر عکس انتظاری که از کارگردانش داشتم و همچنين چيزايی که ازش شنيده بودم فيلم خوبی بود. شايد ضعيف بود ولی به ديدنش می‌ارزيد. ارزش تفکر در موردش رو داشت. البته در حال حاضر بجنبيد «يک تکه نان» کمال تبريزی رو در سينماها از دست ندين.

پ.ن۳: دوستانی بهر رتبه به گريه افتاده بودند. هيچ بيش نگويم که مرا هنوز شب دراز است...........................

يا حق


 
پرسشنامه ای از رنگ خود
ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٤   کلمات کلیدی:

سلام

يه وقتايی آدما حال خوبی دارن. تو اون شرايط چيزايی که ميسازن واقعاْ عاليه. حدود ۶و۷ ماهه پيش من تو يه فضای خيلی خوب بودم. يکی از دوستان يه پرسشنامه فرستاد که من اگه تمايل دارم به سوالاش جواب بدم. من هم اين کار رو کردم و براش فرستادم. امروز داشتم دنبال يه چيز ديگه می‌گشتم که اون رو ديدم. گفتم حيف اگه اينجا موندگارش نکنم. از ب.م.م بابت اين پرسشنامه هم خيلی ممنونم.(خودم با جواب‌های اون موقعم کلی حال کردم)

با اجازه....

1)       نام. سن. بیوگرافی ( قد, وزن, رنگ مو, رنگ چشم...) تحصیلات, سال و ماه تولد. و اگه دوست داری روزش...

علی ، 22 سال ، 180، وزن 80 ، رنگ مو مشکی ، رنگ چشم قهوه ای ، لیسانس صنایع ، 1362 ، آبان ، 12

 

2)      یه تعریف از خودت داشته باش.

یک آدم کوچولویی که داره دنباله نقش حقیقیش تو این زندگی می گرده. می­دونه که الکی نیومده و باید نقشش رو خوب بازی کنه.

 

3)     چه عادت های خوبی داری که فکر میکنی خوبه بقیه هم داشته باشند؟

به خودم دروغ نباید بگم. پس متعهدم که نگم.

 

4)      امروز چند تا کار خوب کردی؟( چند نفر رو خوشحال کردی؟)

فکر کنم مامان و بابا رو خوشحال کردم.

 

5)     امروز چند نفر رو ناراحت کردی؟

زهرا رو چون براش فیلم نذاشتم .. آخه درس داشتم

 

6)      یه نصیحت بکن.

با خودت روراست باش. اگه می خوای به سعادت برسی

 

7)     خدا یعنی چه؟

 خدا یعنی همه چیز. در وصف نگنجد . اینقدر به من محبت داره که همیشه شرمندشم. باید تلاش کنم بنده خوبی براش باشم تا به من افتخار کنه.

 

8)     خدا رو به خاطر 5 موهبتی که بهت داده شکر کن.

فهم ، شعور ، قدرت تحلیل ، خانواده خوب ، شیعه بودن

 

9)      نظرت راجع به این جمله چیه؟(( به خداوند نگو من یک مشکل بزرگ دارم به مشکل بگو من یک خدای بزرگ دارم))

اول به مشکل می گم که من یه پشتکاره بزرگ دارم. بعد از خدا می خوام که کمکم کنه.

 

10)     زندگی یعنی:   بازی کردن روی سن ، زندگی یعنی راهی برای رسیدن به او ، مسابقه ای که خیلی ها ازش با دست پر بیرون نمیان

 

11)     مرگ یعنی:

رسیدن به او. گذشتن از حال . پایان مسابقه

 

12)   اگه بفهمی یک روز بیشتر از عمرت باقی نمونده چی کار میکنی؟

از پدر و مادرم و دوستام طلب حلالیت می کنم . ازش برای کم کاری هام طلب مغفرت می کنم.

 

13)  دین و مذهب, چه جور جهان بینی داری؟

دین من اسلامه ، ولی نه اون اسلامی که همه دارن. اسلامی که به دنبالش هستم بهترینه. وقتی امام زمان بیاد اصل و کاملش مطرح میشه ولی من تمام تلاشم رو می کنم که با صداقت و انصاف و جدیت به سعادتم برسم.

 

14)    فردا(اینده)

روزی که باید خودم رو براش آماده کنم. فرصتی برای از دست دادن نیست. بزرگ کسی است که در لحظه بهترین باشه.

 

15)   اینده چه رنگیه؟

رنگ آینده من بستگی داره به اینکه من چه رنگی بهش بزنم. از خدا می خوام که همه رنگا توش باشن.

 

16)   جایگاه تو توی جامعه کجاست؟ دوست داری خودتو کجا ببینی؟

در بین معدود انسان هایی که می فهمن تو این دنیا اومدن برا چی ، جام هنوز اون پایین پایین هاست. باید خودم رو به جایی برسونم که بتونم به دیگران راه نشون بدم و بهشون بفهمونم که اومدن اینجا چی کار.

 

17)  فرض کن یه کوچولوی 5 ساله ای...عشق رو تعریف کن.

 احتمالاً عشق رو برابر دوست داشتن میدیدم.

 

18)  حالا چند سالته؟ بازم تعریفش کن.

عشق چیزیه که باید باشه تا ما به روزمرگی نیفتیم. باید یاد بگیریم تا اون رو به بقیه نشون بدیم.

 

19)   دکتر شریعتی میگه : (( دوست داشتن از عشق برتر است. )) نظرت چیه؟

عشق می تونه معنیه چشم بستن رو بده و دربست دوست داشتن باشه. به هر حال باید فهمید و کامل شد. هر چیزی می تونه خوب و بد باشه.

 

20)   ازدواج یعنی: ( اگه مجردی که هیچی... اگه متاهلی تعریف دوران مجردیت رو با حالات مقایسه کن)

ازدواج یعنی من راهه پرواز

 

21)   اگه یه روز قرار باشه با خودت ازدواج کنی,! از کدوم خصوصیات خودت خوشت نمیاد؟

بی توجهی نسبت به خیلی مسایل. نه اینکه بی توجه باشم. خیلی کوول با مسایل برخورد می کنم.

 

22) بین این دو کدوم رو انتخاب میکنی؟ همسری با خصوصیات ظاهری عالی, ثروتمند, ولی بدون تحصیلات.  و همسری با خصوصیات ظاهری متوسط, سطح مالی متوسط و با تحصیلات عالی.

دومی برام اولویت بالاتری داره. ولی به هر حال باید هر دو را دید. این فقط پیش فرضه

 

23)علم بهتر است یا ثروت؟!!!

مسلماً علم . البته علمی که فهم بیاره. اون علم به انسان جهت میده. ثروت رو همیشه میشه بدست آورد ولی علم رو نه.

 

24)  از چه سبک کتابایی خوشت میاد؟کدومش رو به من هم توصیه میکنی؟

کتاب هایی که به انسان درست فکر کردن رو بیاموزند. البته قران چیزی نیست که فراموش بشه. اگه باهاش دوست بشی ، همه چیز بهت میده. هم فهم ، هم توانایی ، هم امید . همه چی

 

25) ورزش هنر سیاست و ...کدومش رو بیشتر دوست داری؟

اگه قرار باشه در باره اش کتاب بخونم یا خودم تجربه کنم ، ورزش و سیاست رو انتخاب می کنم. البته در حد تجربه کردن و در راستای اهدافم

26) یک بیت شعر:

در کارخانه ای که ره عقل و علم نیست                               فهم ضعیف ، رای ، فضولی چرا کند. ( لسان الغیب)

 

27)نظرت در مورد ماهواره چیه؟

یه وسیله ایه که باید خودساخته باشی و بعد با فهم ازش استفاده کنی. اون نیست که خوبه یا بد. ما کاربر ها هستیم که خوبیم یا بد.

 

28)ایران:

کشور منه. اونجایی که باید برای مردمش تلاش کنم تا خوشبخت بشن !!! ولی برا من چنین حرفی معنی نداره. انسان انسانه. من حاضرم برای یک انسان و یک مسلمان بمیرم. ولی برای یک ایرانی که فقط ایرانیه نه. فکر می کنم ایدئولوژی بهتر می تونه آدم ها رو بهم نزدیک کنه. ایران تنها مملکتیه که نام امام زمان توش با افتخار برده میشه . پس قاعدتاً اونم به اینجا توجه ویژه ای خواهد داشت.

 

29.5) جامعه ,اسیب,مردم این کلمات باعث میشه یاد چه چیزایی بیفتی؟

 

سطحی نگری. روزمرگی . قناعت بیجا . ساده انگاری. ضعف.

 

29) توی جامعه ای که داری زندگی میکنی,چی بیشتر همه اذیتت میکنه؟

روزمرگی

 

30)  بیشتر پسرها:

واقعاً نمی دونند برای چی زندگی می کنند. برای خوب زندگی کردن زندگی می کنند. خیلی دردناکه

 

31)  بیشتر دخترها:

مثه پسر ها با درجاتی واقعاً بد تر. بعضی هاشون واقعاً بود و نبودشون هیچ فرقی نمی کنه.

 

32)بهترین دوره ی زندگیت:

از 3 دبیرستان به بعد

 

33)            بدترین دوره ی زندگیت:

1 تا 3 دبیرستان

 

34) خاطره:

کسی رو به این نام نمیشناسم !!!!!

 

35)جوانی:

اوج زمان خودسازی و تزکیه نفس.

 

36)اگر:

اگر مردم به آنچه هستند قانع نبودند. جامعه ما مدینه فاضله بود.

 

37)            وقتی دلت میگیره:

قران ، قران ، گریه ، فکر

 

38)            وقتی بیشتر میترسی که:

احساس بی پناهی کنم

 

39) سکوت یا شلوغی؟ کدوم رو ترجیح میدی؟

هر دو. هر کدوم به جاش

 

40)    این کلمه چیو تو ذهنت تداعی میکنه؟ speed line

باید رفت. اگر بقیه آروم میرن تو باید براشون بوق بزنی که تند تر برن. زندگی همینجاست.

 

41)    تعریف کن: پدر, مادر

اگر نان حلال نبود، من این نبودم . اگر عشق نبود ، من این نبودم. آنها مرا پرورده اند و من باید برای آنها بهترین باشم.

 

42)  با این کلمات یه جمله بساز: بارون, زندگی,جنگ,فراری

حالشو ندارم.!!!1

 

43) ساعت تفریح: از چه تفریحی بیشتر از همه خوشت میاد؟

فیلم دیدن. فکر کردن. اینترنت . بازی . بحث جذاب کردن.

 

44)   صبح جمعه, هوای تازه ,کوه..تجربه کردی؟ چه قدر دوستش داری؟

خیلی. به شرطی که پایه داشته باشی. البته صبح روزای غیر تعطیل رو ترجیح میدم.

 

45)  فیلم و سینما

خیلی دوست دارم . البته فیلم خوب تو سینمای ما کمه

 

46)  اگه خودت این سوال ها رو تنظیم میکردی چه سوالی رو اضافه میکردی؟

اگر تو رو الان از رو زمین بر دارن ، آیا جایی خدا لنگ میشه؟ اگه جات یه درخت بزارن چه طور؟ آیا کسی هست که اگه تو نباشی هدایت نشه؟ آیا ...

 

47) حرف اخر

هر چه پیش آید خوش آید

 

48) خدا حافظ

یا حق