«نحنُ اقرب الیه من حبل الورید»

نظرات شخصی وگاه و بیگاه سیدعلی ال احمد به عنوان یک مرد شیعه مهندس صنایع و اقتصاد تجارت الکترونیکی

گناه يک حالت غير موثر
ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢۳   کلمات کلیدی:

سلام

داشتم فکر می‌کردم هر وقت تو شرایطی قرار می‌گیرم که مرتکب گناه عمدی میشم و به نوعی تسلیم اون میشم، حالتم مثل زمانی است که توی یک رکت(racket) یا حالت غیر موثر مثل خشم و عصبانیت غیر قابل کنترل رفتم. یعنی مثلاً می‌گم بزار این داد رو بزنم تا خالی بشم. یا بزار این فحش رو بدم تا خالی بشم.

در حالیکه اگر به یادم بیارم که ((هیچی هیچ معنی ای نمیده)) اونوقت می‌توانم به راحتی از کنار اون عامل تحریک کننده بگذرم بدون هیچ سختی ای. این یک تحول است و نه یک تغیییر. لذا هیچ سختی ای نداره و هیچ نیازی هم کذشت زمان و عادت کردن نداره. البته حضور داشتن در همه لحظات چیزی است که همیشه قابل دسترس نیست.

این رو امتحان کنید. شاید برای شما هم جواب داد.

آه کردم چون رسن شد آه من               گشت آویزان رسن در چاه من

آن رسن بگرفتم و بیرون شدم              شاد و زفت و فربه و گلگون شدم

پ.ن: کسایی که این ادبیات براشون سخت بود در جریان باشند که این ادبیات توی دوره فناوری تحول که تو پست قبل معرفیش کردم به کار میره.

یا حق


 
اگه به من اعتماد دارين، اينجا برين... همه
ساعت ٤:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱۳   کلمات کلیدی:

سلام

به اطلاع جميع دوستان (چه عضو گروه و چه غير عضو گروه) مي‌رسانم كه جلسه معارفه و ثبت نام دوره جديد "ارتقاي كارايي و خلق آينده" از سلسله سمينارهاي فناوري تحول در تاريخ 20 آبان ماه(شنبه) از ساعت 18 تا 21 برگزار مي‌شود. (اگر نمي‌خواهيد كه 3 ساعت معارفه را ايستاده دنبال كنيد، قبل از 18 آنجا باشيد!! شلوغ مي‌شود)

مكان: فلكه صادقيه – خيابان آيت‌الله كاشاني – خيابان بهنام – موسسه مشكاة دانش (دانشگاه علمي كاربردي)

استاد دوره: حميدرضا غريب

تاريخ برگزاري خود دوره:  اول و دوم و سوم آذرماه (4شنبه، 5شنبه و جمعه) از ساعت 9 صبح تا 9 شب.

هزينه دوره بين 45 هزار تومان تا 70 هزار تومان (بستگي به دروس ارائه شده دارد)

 

تذكرات:

Ø       من آنقدر به اثر كردن اين دوره ايمان دارم كه حتي براي كساني كه مشكل مالي براي ثبت‌نام داشتند، وام جور مي‌كردم. (يادآوري: در حال حاضر ويزيت مشاوره روانشناسي حضوري ساعتي 13 هزار تومان مي‌باشد.)

Ø       اين دوره تركيبي از روانشناسي، مديريت، جامعه شناسي، خودشناسي و ... مي‌باشد. به اين تركيب بودن شناسي يا Anatomy مي‌گويند.

Ø       اجازه خروج از دوره حتي يكساعت هم داده نمي‌شود. لذا برنامه‌ريزي كنيد.

Ø       اين دوره زندگيتان را متحول مي‌كند. تضمين مي‌كنم.

Ø       حضور در روز ثبت‌نام الزاميست. ضمناً ظرفيت محدود است.

Ø       پيچاندن هر جلسه و كلاسي براي شركت در اين دوره شديداً توصيه مي‌شود!!!!!

این دوره هیچ ربطی به نت ورک مارکتینگ و از این جور کوفت و زهر ماری ها نداره. مطمئن باشین!!!

یا حق


 
رسيدم. اما نميدانم از کجا .....
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۳   کلمات کلیدی:

سلام

 

سكانس اول:

ساعت 8 شب دوشنبه است. توي يه جلسه به يك دكتر اقتصاد نشستيم و داريم درباره ي آينده صنعت فرش و چگونگي پيش بيني آن صحبت مي كنيم. طرف دنبال شاخص هايي مي گرده كه بر اساس اون ها حرفش رو اثبات كنه و ما مي گيم كه هيچ آماره قابل اعتمادي نيست. اين وسط يهو موبايل حامد زنگ مي زنه و با خوشحالي ميگه بچه عيد شده  و همه به هم تبريك مي گيم.

سكانس دوم:

 ساعت 9:45 دقيقه شبه و من رسيدم دم در خونه. اين همسايه هاي روبرويي ما هم كه آخر توجه و مراعات همسايه هستند. 3 تا ماشين رو طوري جلوي پاركينگ خونه ما گذاشتن كه بايد جيمز باند باشي تا بتوني ماشين رو بياري تو پاركينگ!! بابا اومده داره به من راهنمايي ميده – بيا بيا خوب حالا بشكون كامل بشكون و بيا تو …- تو اين گير و ويري ازش مي پرسم چه خبر؟ ميگه يه خبر باحال. دولت چهارشنبه و پنجشنبه رو تعطيل اعلام كرد. تو ذهنم شروع مي كنم به اثرات مخرب اقتصادي اين تصميم فكر كردن.

سكانس سوم:

ساعت 10:30 نشستيم داريم تلويزيون مي بينيم و ميوه مي خوريم كه يهو بابا به مامان اينا ميگه بالاخره بريم يا نه!! من ميگم كجا؟ ميگن بريم مشهد يا نه؟ ميام بهونه بيارم كه آخه كنكور دارم و … ولي هيچي نميگم. هي فكر مي كنم كه آيا جايي قولي چيزي ندادم كه نبايد برم. چيزي يادم نمياد. بهونه ميارم كه زنگ بزن به مشهد ببين اصلاً جا هست. بابا ميگه زنگ زدن نميخواد. ميريم اگه ساختمون خودمون بود كه بهتر. اگه نبود ميريم يه جايه ديگه!

منم گير ميدم حالا زنگ بزن ببين. زنگ ميزنه. متصدي ساختمون ميگه اتاق شما پر ولي يه اتاق ديگه هنوز خاليه. عموم هم از يكماه پيش هماهنگ كرده بود كه 3شنبه بره مشهد.

سكانس چهارم:

ساعت 11 شده و من دارم ساك سفر رو مي بندم. كلي براي نماز عيد امسال نقشه كشيده بودم. ولي امسال قسمت نبود كه شركت كنم.

سكانس پنجم:

ساعت 9 صبحه كه ما 300 كيلومتر از تهران دور شديم. موبايل بابا زنگ ميزنه و خبر مي دهند كه خاله مامانم فوت كرده . چون ما از تهران خارج شديم ديگه بر نمي گرديم. ولي عمو اينا كه مي خواستند بعد از نماز عيد بيايند سفرشون كنسل ميشه.

سكانس ششم:

من ايستادم جلوي حرم امام رضا و نمي دونم چي بگم. هنوز در تحيرم. يا ضامن آهو.

 

من فله اي همتون رو دعا مي كنم.

 

يا حق