«نحنُ اقرب الیه من حبل الورید»

نظرات شخصی وگاه و بیگاه سیدعلی ال احمد به عنوان یک مرد شیعه مهندس صنایع و اقتصاد تجارت الکترونیکی

از خود رها شدن خود می‌تواند قيد باشد.....
ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٧   کلمات کلیدی:

تا یکسره مویی ز تو هستی باقیست                    آیین دکان خود پرستی باقیست

گفتی  بت  پندار  شکستم ، رستم                     این بت که ز پندار برستم باقیست

پ.ن: من که هر وقت به خودم گفتم رستم ، همچین پشتش شیطون پوزمو به خاک مالونده که الآن چشم بدجوری ترسیده .... پناه به خدا

یا حق


 
علوم انسانی و نياز انسان به شناخت خود
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢٤   کلمات کلیدی:

چند روز پیش شبکه ۴ یه برنامه ای داشت که استادی نشسته بود و هی در محاسن علوم انسانی حرف می‌زد. می‌گفت همه بدبختی ما بخاطر نظام آموزش متوسطه است که همه باهوش ها رو می‌فرسته رشته های فنی و همه آدم‌های بلانسبت ضعیف البنیه رو می‌فرسته رشته‌های علوم انسانی.

طرف می‌گفت تو لنگه دنیا دقیقاْ برعکسه. همه باهوش ها میرن علوم انسانی و بیشترین درامد ها رو کسب می‌کنند. اونجا به این جور درسا احترام میزارن ولی تو کشور ما از ارزش کمی برخورداره و ........................ آخرشم پیشنهاد داد که باید تعیین گرایش از دبیرستان ها حذف بشه. تا بچه های تیزهوش هم بتونن بیان علوم انسانی.

کلاْ با اینکه علوم انسانی خیلی مهم هستند کاملاْ موافقم. اما از نظر من کسی که میره علوم انسانی می‌خونه نباید به دنبال این باشه که از اون کسب درآمد کنه. دقیقاْ همین نظر رو نسبت به علوم دینی دارم. کسی که میره حوزه اگه به دنبال کسب درآمد از اون درس باشه تهش میشه همین منبری هایه دمه پیت. مثلاْ یارو جامعه شناسی می‌خونه بد برای کسب درامد مجبور میشه معلم دبیرستان بشه !!! نه شاگردای چنین آدمی از جامعه شناسی چیزی یاد می‌گیرن که علاقمند بشن برن علوم انسانی بخونن و نه خود اون آدم در جامعه شناسی به جایی میرسه.

به نظر من علوم انسانی تمامی نداره. یعنی با ۴ سال دانشگاه نمیشه به جایی رسید. فقط یه شروعه. باید انسان علاقه داشته باشه و برای خودش بخونه.

مثلاْ من که الآن مدرک لیسانس صنایعم رو گرفتم احساس می‌کنم که نیاز بیشتری دارم به یافتن یه دید تحلیلیه کلان. پس میرم دنبال خوندن اقتصاد. از طرف دیگه می‌بینم نسبت به بدست آوردن فهم دینی و علوم الهیات هم خیلی نیازمندم. پس شروع می‌کنم به خوندن کتب مربوطه. البته برای این یکی دیگه سقف دوساله قایل نمیشم. یعنی تا آخر عمر این مطالعه و خوندن ادامه خواهد داشت.

از طرف دیگه من به علوم سیاسی علاقه دارم و ...

از طرف دیگه من به روانشناسی شدیداْ علاقه دارم و ...

کلاْ علوم انسانی باید به عنوان یک تفریح و علاقه برای همه کنار دستشون باشه تا تو زندگیشون غرق نشن.

اما جامعه شناس خفن یا علوم سیاسی کار خفن شدن هم خوبه ولی باید حتماْ علاقه لازم براش وجود داشته باشه. مثل یک نقاش که خیلی بیشتر از اینکه احتمال پولدار شدنش هست، میتونه بدبخت باشه.

البته از نظر من ریاضی ذهن انسان رو فعال می‌کنه.  باید سیاستگذاران علوم انسانی یک مقدار ریاضی کاربردی رو بیشتر تو درساشون وارد کنن.  تا ذهن شاگردان تحلیلی تر بار بیاد و کم کم بتونن نظریه پرداز بشن. نه فقط حفظ کننده نظریه های دیگران!!!

ایشالا که عاقبت به خیر بشیم .

یا حق


 
خون بازی
ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۱٧   کلمات کلیدی:

میگن آخر اعتیاد میکشه به اینکار. البته این خیلی ربطی به این فیلمه نداره. معتاد در بدترین شرایط به تزریق روی میاره. اونایی که خیلی اوضاشون خرابه و مایه تیله ای ندارن و فقط یه سرنگ دارن، شروع می‌کنند با این سرنگ، هی خونشون رو می‌کشند تو سرنگ و دوباره به خودشون تزریق می‌کنند. همین احساس فشار ورود خون و تا حدی هم اثر تزریق‌های قبلی اگر سرنگ مستعمل باشد احساس خوبی رو به معتاد میده.

یکی از دوستانم می‌گفت به نظر من بهترین حکم برای معتادها اعدامه. چون کسی که اراده‌اش رو از دست بده دیگه انسان نیست. دقیقاْ انگله. نه فقط خودش رو بلکه هر کسی که باهاش سر و کار داره و اول از همه زن و بچه اش رو از بین می‌بره. خیلی دوست داشتم زمان حضرت علی هم از این جور اعتیادها پیدا می‌شد ببینیم باهاشون چیکار می‌کرد!!

اگر چه من به هیچ نوع بنگی کرفتار نیستم ولی هیچوقت نمی‌تونم خودم را بالاتر ببینم. هزار و یک چیز هست که من در مقابل اونا از خودم اراده ندارم. همیشه برای کاری که وقتش نیست حال ندارم و مدام وقتم رو سر کارهای بی‌اولویت صرف می کنم. نمی‌دونم چرا ولی از این کارم احساس ناراحتی ندارم. احتمالاْ خیلی پوستم کلفت شده.

در برابر دژخیم بی رحم اعتیاد تنها چیزی که می‌تونه تاثیر بزاره ایمانه . حالا این ایمان می‌خواهد به خدای کریم باشه یا به هرچیز از این جنس. ساختار وجودی انسان طوری طراحی شده که در کوتاه مدت حتی با توهم هم همون اثری رو میده که میشه با ایمان واقعی بهش رسید. ایمان برای انسان تعهد میاره و تنها چیزی که می‌تونه شاخه‌های خشک درخت اراده رو دوباره آبیاری کنه همین تعهده. تعهد اول در برابر خود و بعد در برابر آن دلیل.

حتی اگه سارا برای سامان دادن زندگی متلاشی شده پدر و مادرش که سالها بود از هم طلاق گرفته بودند، آخر فیلم خونبازی موفق می‌شد که ترک کنه من تعجب نمی‌کردم. چون به قدرت عشق که شعبه ای از ایمانه ، ایمان دارم.

عید همتون مبارک.

خبر آمد خبری در راه است ....

یا حق


 
از مشهد
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱/۳   کلمات کلیدی:

سلام

جمعه ۲۵ اسفند وقتی مامان اینا گفتن که بریم مشهد تو دلم گفتم اگه قراره تا ۷ فروردین مشهد باشیم زیادی میشه. تازه شنبه هم جلسمون رو از دست میدم، پس با رفتن مخالفت کردم!

یکشنبه۲۷ که قرار بود بریم با خبر شدیم که مادربزرگم یه سکته خفیف کرده و ما مجبور شدیم تا ۳۰ بمونیم تهران .... بالاخره روز اول حرکت کردیم تازه با خبر شدم که امسال ۵ فروردین از مشهد باید بریم. -------- حدس می‌زنین که چه نتیجه گیری ای کردم؟؟؟؟؟

فهمیدم که امام رضا گوشم رو گرفته .... :ی

اما اینجا

هیچی رو بیشتر از این دوست ندارم که برم تو حرم و یه کتاب (چه قران و چه مفاتیح) بزارم جلوم و شروع کنم بخونم و تو مفاهیمش غوطه بخورم. خیلی وقتا اصلاْ دعا رو نمی‌تونم تموم کنم. ولی این کار و خیلی دوست دارم.

عمر گران می‌گذرد خواهی نخواهی ......

همین.

یا حق