«نحنُ اقرب الیه من حبل الورید»

نظرات شخصی وگاه و بیگاه سیدعلی ال احمد به عنوان یک مرد شیعه مهندس صنایع و اقتصاد تجارت الکترونیکی

بالاخره نگاه به بارگاه افتاد
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱٧   کلمات کلیدی:

سلام

ديگه هر چه که می‌خواست بشه بايد می‌شد، حداقل ۴ ماه ميشه که می‌خواهم بيام مشهد، ولی هر دفعه ثانيه آخر! يه کاری از آسمون می‌افتاد که من نرم مشهد

اين دفعه ديگه معطلش نکردم، با احسان هماهنگ کردم و يه کوپه قطار سبز گرفتم. همينجوری دو نفری رو که دوست داشتم باهاشون برم سفر رو هم بنامشون بليط گرفتم. شانسی شانسی مجتبی تونست بياد!!! بماند.

دلم خيلی پر بود. مثه بچه ای که چند وقته باباش جوابش رو نميده! سبک شدم. واقعاْ سبک شدم.

برا همه تون دعا می‌کنم. ان‌شاءالله که عاقبت هممون ختم به خير بشه.

اگه کسی کار خيلی خاصی داره، خبر بده.

دعا هام رو نمی‌نويسم و فقط می‌گم:

صلاح کار کجا و من خراب کجا              ببين تفاوت ره از کجاست تا به کجا!

يا حق