«نحنُ اقرب الیه من حبل الورید»

نظرات شخصی وگاه و بیگاه سیدعلی ال احمد به عنوان یک مرد شیعه مهندس صنایع و اقتصاد تجارت الکترونیکی

رسيدم. اما نميدانم از کجا .....
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۳   کلمات کلیدی:

سلام

 

سكانس اول:

ساعت 8 شب دوشنبه است. توي يه جلسه به يك دكتر اقتصاد نشستيم و داريم درباره ي آينده صنعت فرش و چگونگي پيش بيني آن صحبت مي كنيم. طرف دنبال شاخص هايي مي گرده كه بر اساس اون ها حرفش رو اثبات كنه و ما مي گيم كه هيچ آماره قابل اعتمادي نيست. اين وسط يهو موبايل حامد زنگ مي زنه و با خوشحالي ميگه بچه عيد شده  و همه به هم تبريك مي گيم.

سكانس دوم:

 ساعت 9:45 دقيقه شبه و من رسيدم دم در خونه. اين همسايه هاي روبرويي ما هم كه آخر توجه و مراعات همسايه هستند. 3 تا ماشين رو طوري جلوي پاركينگ خونه ما گذاشتن كه بايد جيمز باند باشي تا بتوني ماشين رو بياري تو پاركينگ!! بابا اومده داره به من راهنمايي ميده – بيا بيا خوب حالا بشكون كامل بشكون و بيا تو …- تو اين گير و ويري ازش مي پرسم چه خبر؟ ميگه يه خبر باحال. دولت چهارشنبه و پنجشنبه رو تعطيل اعلام كرد. تو ذهنم شروع مي كنم به اثرات مخرب اقتصادي اين تصميم فكر كردن.

سكانس سوم:

ساعت 10:30 نشستيم داريم تلويزيون مي بينيم و ميوه مي خوريم كه يهو بابا به مامان اينا ميگه بالاخره بريم يا نه!! من ميگم كجا؟ ميگن بريم مشهد يا نه؟ ميام بهونه بيارم كه آخه كنكور دارم و … ولي هيچي نميگم. هي فكر مي كنم كه آيا جايي قولي چيزي ندادم كه نبايد برم. چيزي يادم نمياد. بهونه ميارم كه زنگ بزن به مشهد ببين اصلاً جا هست. بابا ميگه زنگ زدن نميخواد. ميريم اگه ساختمون خودمون بود كه بهتر. اگه نبود ميريم يه جايه ديگه!

منم گير ميدم حالا زنگ بزن ببين. زنگ ميزنه. متصدي ساختمون ميگه اتاق شما پر ولي يه اتاق ديگه هنوز خاليه. عموم هم از يكماه پيش هماهنگ كرده بود كه 3شنبه بره مشهد.

سكانس چهارم:

ساعت 11 شده و من دارم ساك سفر رو مي بندم. كلي براي نماز عيد امسال نقشه كشيده بودم. ولي امسال قسمت نبود كه شركت كنم.

سكانس پنجم:

ساعت 9 صبحه كه ما 300 كيلومتر از تهران دور شديم. موبايل بابا زنگ ميزنه و خبر مي دهند كه خاله مامانم فوت كرده . چون ما از تهران خارج شديم ديگه بر نمي گرديم. ولي عمو اينا كه مي خواستند بعد از نماز عيد بيايند سفرشون كنسل ميشه.

سكانس ششم:

من ايستادم جلوي حرم امام رضا و نمي دونم چي بگم. هنوز در تحيرم. يا ضامن آهو.

 

من فله اي همتون رو دعا مي كنم.

 

يا حق