«نحنُ اقرب الیه من حبل الورید»

نظرات شخصی وگاه و بیگاه سیدعلی ال احمد به عنوان یک مرد شیعه مهندس صنایع و اقتصاد تجارت الکترونیکی

مرگ، اخوی همين خواب !!
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢۳   کلمات کلیدی:

سلام

 

تا حالا مرگ رو اينقدر نزديك به خودم نديده بودم. هر چند توي اين پنج، شش سال اخير 4، 5 تا مرگ و مير تو اطرافيان و خانوادمون داشتيم.  حتي اون وقتي كه داشتم پدر بزرگم رو غسل مي‌دادم هم اينجور نشده بودم. آخه اون بنده خدا عمرش رو كرده بود.

اولين بار با آف دوست خوبم جوان ايراني  باهاش آشنا شدم. يه مطلبي نوشته بود و كلي بد و بيراه گفته بود به آدم هايي كه كار تبليغ دين رو مي‌كنند و دين اسلام رو خشك و بي‌روح تحويل نسل جوون مي‌دهند. يادمه روي اون پستش 120 تا حدوداً كامنت گذاشته بودند!! اولش باورم نمي‌شد نويسندش پسر باشه :ي .. آخه تا اسم نويسنده يه وبلاگ دختر ميشه، ملت علاقمند ميشن براش كامنت ميزارن :ي

جالب تر اينكه از اون 120 تا كامنت فقط حدود 10 تا از اين كامنت‌هاي مسخره گه " چه وبلاگ قشنگي داري، به منم سر بزن !!!!!!!!!!!!!!! " داشت.

بعد ها احساس كردم كه ميشه يك امكان خوب براي او و همچنين براي بچه‌9هاي جلسه خودمون ايجاد كنم و اون رو به جلسه خودمون دعوت كردم (از اين جلسه هاي بحث و قران و خودشناسي و ....) . كلي استقبال كرد  و گفت اگه كاراش جور بشه حتماً مياد.

توي اون دوهفته هميشه يه مشكلي پيش ميومد كه نتونه بياد. سه شنبه اون هفته قبل پست بازي شب يلداش رو آپ كرده بود. كلي مطالب عجيب و غريب هم توش گذاشته بود. مطمئن بودم كه ملت كلي متلك بارش مي‌كنند.

پنجشنبه كه اومدم كامنت‌هاش رو بخونم ديدم 127 تا كامنت داره. براي 2 روز خيلي خوب بود. وقتي كامنت‌هاش رو باز كردم خشكم زد. توي 70 تا كامنت آخرش تقريباً ميشد يه جمله رو ديد : " انّا لله و انّا اليه راجعون "

حسن/28/ريش/پرواز/سكته مغزي/بهت/باورنكردن/حيرت/يا محمد و علي

 

يا حق