«نحنُ اقرب الیه من حبل الورید»

نظرات شخصی وگاه و بیگاه سیدعلی ال احمد به عنوان یک مرد شیعه مهندس صنایع و اقتصاد تجارت الکترونیکی

سناريو ديگر
ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱۳   کلمات کلیدی:

از جمله معروف «هم فال هم تماشا» کلاْ خوشم نمیاد. برا آدم یه جور بی خیالی به وضع موجود رو تداعی می کنه. به نظر من حتی توی کوچکترین تفریح هایی مثل فیلم دیدن باید تفکر کرد و با اون درگیر شد.

چیزی که الآن به ذهنم میاد مطلبی است در مورد سناریوی دوم فیلم« ازدواج بهترین دوست من» که توسط یکی از نویسندگان فعلی دنیا در حال نوشتنه.

توی قسمت اول مثلث رمانس با حضور جولیا رابرتز، کامرون دیاز و اون پسره که اسمش رو نمی دونم شکل می گرفت. اونجا پسر و دختر به مدت چند سال پس از اینکه دختر بی دلیل به پسر جواب رد داده بود با هم دوست بودن و گفتگو با هم داشتن. در مورد همه چیز با هم صحبت می کردن و به نوعی سنگ صبور هم بودن.بعد از مدتی  این دوستی صمیمیت ایجاد کرده بود و دختر عاشق پسر شده بود. در حالیکه پسر اصلاْ به دختر اولی(جولیا رابرتز) دیگه به عنوان همسر خودش فکر نمی کرد.  در این بین پسر دختر دیگری رو دیده بود که بی توجه به سختی های پیش روی ازدواج به پسر اعتماد کرده بود و داشت وارد زندگی می شد. این آنچنان برای پسر جذابیت داشت که اون رو عاشق خودش کرده بود.

دختر اولی وقتی این داستان رو می شنوه شکه میشه و نمیتونه تحمل کنه. لذا وارد این داستان میشه و بعد از کلی برنامه چیدن برای بد کردن پسره با دختره، آخرش موفق نمیشه و در برابر عشق اون دو تا تسلیم میشه.

داستان سری دوم تو مایه های همین فیلم اولیست. با این تفاوت که بر اثر اتفاقاتی که میفته عشق کهنه فرد انتخاب کننده تازه میشه و یک رقابت بین اون دو تا دختر اتفاق میفته ولی در نهایت دختر قدیمی تر موفق میشه تا پسر رو به چنگ بیاره. چون مزیت اصلیش این بوده که پسر در واقع در این مدت اون رو شناخته بوده. البته دختر اولی نیز تو این مدت خیلی تغییر کرده و به زندگی در حد زندگی و نه بیشتر از اون گیر میداده. احتمالاْ کلی معیار هاش هم تعدیل شده بوده و ...

دادن یه فرصت دیگه، این رقابت رو عادلانه می کنه. وگر نه دختر اولیه شانسی برای رقابت مجدد نداره چون تو ذهن پسر از قبل بازندست.

بی خیال

پ.ن: دلم شدید برای نوشتن تو راه پرواز تنگ شده ، تابلوه نه !!!