«نحنُ اقرب الیه من حبل الورید»

نظرات شخصی وگاه و بیگاه سیدعلی ال احمد به عنوان یک مرد شیعه مهندس صنایع و اقتصاد تجارت الکترونیکی

نگاهی به طول نيم متر
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٠   کلمات کلیدی:

وقتی به میز کامپیوترم نگاه می کنم، می تونم اثرات یک زندگی یکساله رو با کم و بیشش روش ببینم!! جعبه G5 رو از حدود 6 ماه پیش دوباره جدی و با برنامه شروع کردم. تا الآن حدود 1000 تا از کلمه هاش از گردونه خارج شده اند. زیر مونیتورم یه کاغذ چسبوندم که روش نوشته "تعهد: روزی حداقل 15 دقیقه جعبه لایتنر" ولی واقعاً در حال حاضر تو روز حدود 3 تا 15 دقیقه ازم وقت می گیره.

کنار جعبه لایتنر 2 تا باکس 50 تایی، 2 تا باکس 25 تایی و 3 تا باکس 10 تایی کنار هم و یا بر روی هم قرار گرفتن. یه باکس مخصوص سی دی های سخنرانی آدم های مختلفه. تو اونای دیگه هم همه چیز پیدا می شه! اینا خورد خورد تای یکسال اخیر جمع شدن. روی همشون یه سری سی دی های اقتصاد فرش و پایان نامه های مربوط به فرش که تو پروژه ای که همین 2 هفته پیش بعد از 8 ماه تموم شد استفاده می شدن. یه کاغذی هم هست که خلاصه اون فیلم اقتصاد فرش رو توش نوت برداشته بودم. در ارتباط با این فرش، یه سی دی مولتی مدیا هم از نمایشگاه کتاب خریده بودم به اسم گنجینه هنر فرش ایران، اونم همونطور بی استفاده مونده.یه گوشه دیگه میزم جلد 25 تفسیر نمونه رفته زیر چند تا کاغذ سفیدی که الآن ماهیت چک پرینت دارن. این تفسیرم از رفقای جلسه روح و ریحان بود. جلسه ای که با کلی شور و امید راه افتاد، امّا آدماش بعد از 54 جلسه یه ذره خسته شدن. شاید بعد از پرواز دوباره راهش انداختم، الله و اعلم.

اونور تر یه کتابی با عنوان "روانشناسی تبلیغات" آرام گرفته. بیچاره از بس منتظر شد بخونمش فکر کنم دیگه یادش رفته برا چی اومده بوده تو اتاقم. ولی من یادمه! قرار بود ازش توی مطالعات دقیق و عمیقم در زمینه تبلیغات استفاده کنم!

کلی سی دی های مختلف و یک خط کش و یک مداد استدلر و یک کابل انتقال دیتا هم در کنار اینها قرار دارند. آهان الآن که تکون خوردم یه ماژیک شبرنگم بود. اونم فکر کنم از بی وفایی من دیگه نایی برای رنگ پس دادن نداره.

اونور تر کنار باس اسپیکر کامپیوترم یه پاکته با حدود 100 تا عکس خانوادگی!!! آخه حدود یک ماه پیش تصمیم گرفتم اونا رو اسکن کنم ولی هنوز آلبوم اول تموم نشده بریدم!! اونا هم موندن یه گوشه اتاق!!

همه این چیزایی که گفتم فقط بخشی از میز کامپیوترم رو گرفتن و هنوز به اندازه چند ماهه دیگه روش جا هست :ی

زندگی ما همینطوره. پر از کارهای مونده و اثرات کارهای انجام شده. شاید اگه دقیق نگاه کنیم یه چیزایی رو می بینیم که بعضی وقتا ارزش های پنهان زندگی ما رو با رنگ شبرنگ خودشون رو می آوردن و در اثر بی توجهی ما در گوشه ای بی سر و صدا آروم گرفتن.

یه ماهه رمضان دیگه اومد و رفت. وقتی این لحظات گذشته رو از نظر می گذرونم تازه می بینم که کلی برنامه انجام نشده و عبادت فراموش شده برام مونده و تنها آرامش بخشم فضل و کرم خداست.

عیدتون مبارک.  نماز عید رو از دست ندین.

 

کم کم غروب ماه خدا دیده می شود                        صد حیف از این بساط که برچیده می شود

 در این بهار رحمت و غفران و مغفرت                 خوشبخت آن کسی است که بخشیده می شود

 

یا حق

 

 

پ.ن: قرار بود داستان مدل AHP رو ادامه بدم. ولی وقتی نیاز خودم برطرف شد فعلاً بی خیال شدم ... شرمنده

پ.ن2: اگر چه دیره ولی شما ها هنوز بعد از ماه رمضون پاکین... منو خیلی دعا کنین. دعا کنین آدم بشم. آدمی بشم که خدا ازش راضی باشه. حداقل مردودش نکنه.