«نحنُ اقرب الیه من حبل الورید»

نظرات شخصی وگاه و بیگاه سیدعلی ال احمد به عنوان یک مرد شیعه مهندس صنایع و اقتصاد تجارت الکترونیکی

what's wrong with Ali
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۸   کلمات کلیدی:

سلام

این چند وقته یکسری حرفایی شنیدم که خیلی جالب هستند . البته یکسری حرفا هم بودند که نشنیدم ولی احساسشون کردم که اونا باحال تر بودند.

تازگیا یکی از دوستام اومد و ازم پرسید: علی یه سوال می پرسم راستش رو بگو!

 گفتم : بپرس..

گفت علی عاشق شدی؟؟؟؟ ( من زدم زیر خنده.....)

گفتم: چه طور؟

گفت : ما رو رنگ نکن ..قیافت تابلوه !!!

گفتم : نمی دونم.......( چی باید می گفتم؟؟؟؟؟ )

گفت : ولی یه نصیحت ... طرف به خانوادتون نمیاد.(!!!!!!!!! ماااااااااااااااااااااااااااا....)

آقا ما موندیم این بدبخت که اینا فکر می کنند ما عاشقش شدیم کیه که به خانواده ی ما هم نمیاد.......مگه اینا خانواده ی ما رو میشناسند؟؟؟ ........... با با بی خیال ، دست از فکرکردن در مورد بچه های مردم بر دارین.

یکی دیگه اومده بود و می گفت: الکس ، قبل از اینکه جریان رو به کسی بگی، به خودش بگو!!!  .............. آقا ما موندیم این خودش کیه!!!! شما میشناسینش؟؟؟؟؟

فکر می کنم برای اینکه مشکلی پیش نیاد بهتره یه شفاف سازی ! بکنیم.

 

 زندگیه من مثله وضعیت یه لارو یا کرم ابریشم می مونه.  از زمانیکه خود واقعیم رو شناختم و به توانایی هام ایمان آوردم و خودم رو از دست پوسته ی سفت تخم بی خیالی و بچگی خارج کردم ( حدود سوم دبیرستان) ، همیشه سعی کردم به محیط اطرافم به خوبی توجه کنم . می دونستم  باید از همون برگ های توتی که سر راهم هستند بخورم  تا بتوانم رشد کنم . چون اونا موجب تعالی من می شوند.

از وقتی وارد دانشگاه شدم  کم کم یاد گرفتم به درختای دیگه هم غیر از درخت توت سر بزنم. یاد گرفتم که اصل و واقعیته برگ توت رو بشناسم و اون رو از رو قیافش نه... بلکه از روی مزش بشناسم. چه زیادند برگهایی که شبیه برگ توتند ولی به حال ما مضر و چه زیادند برگهایی که شبیه برگ توت هایی که ما دیده ایم نیستند ولی به مراتب بهتر از اونا هستند.

توی دنیای من روی درخت همه جور کرم  بود.کرمای ابریشم و کرمای بقیه ی موجودات....... بعضیا کرم هایی بودند که فکر می کردند که بوجود اومدند تا برگ های توت رو بخورند و بزرگ بشوند. بعضیا خودشون رو به همون شاخه ای که روش بدنیا اومده بودند محدود کرده بودند.... یه دنیای نیم متری.  بعضیا هم سر ناسازگاری گذاشته بودند و به درخت گیلاس بغل رفته بودند . خودشون نمی فهمیدند ولی کم کم داشتند تغییر ماهیت می دادند و تبدیل به محلی برای رشد کرم های حشرات موذی  می شدند، آخه برگ درخت کیلاس به اونا نمی ساخت.........بماند .داستان زندگیه من طولانیه............ولی اصل مطلب:

 

هی بزرگ و بزرگتر شدیم .. کم کم هیکل من به اندازه ی 2 تا 3 بند انگشت شده بود . بعضی وقتا که با کرم های دیگه حرف می زدیم اونا در مورد پروانه شدن حرف می زدند. هر کسی هم یه موضعی می گرفت.

 یکی می گفت: آدم باید عاشق پرواز باشه بعد پروانه شه .. اگه عاشق نشدی عجله نکن.

دیگری می گفت: می خواهی پروانه شی که چی بشه؟ اگه می خوای پرواز کنی خوب با گنجیشکه دوست شو و جنازه ی کرم مرده ها رو بهش بده . اون هم تو رو می بره گردش..(جریان گاو و شیر و ....)

یکی دیگه می گفت بابا کرم بودن رو بچسب.... وقتی پروانه شی  دیگه نمی تونی برگ بخوری ( پروانه ی ابریشم هیچی نمی خوره حتی آب )

یکی دیگه می گفت : اگه پروانه شیم دیگه ما دوستا نمی تونیم دور هم جمع بشیم و بگیم و بخندیم و ....

اما من که از پروانه شدن فرار می کردم دلیله خاص خودم رو داشتم .  فکر می کردم  مثله خیلی از کرم های دیگه که پروانه می شوند من هم از پرواز باید به بال زدن و جهیدن های کوچک قناعت کنم ( پروانه ی ابریشم معمولاً پرواز نمی کند)....... من نمی خواستم آرزوی پرواز رو با خودم به گور ببرم. همچنین فکر می کردم  روی هر شاخه ای که پیله ببندم  بازم  خودم رو از جامعه خارج می کنم. تازه از کجا معلوم که شاخه هه توان مقاومت در برابر باد ها و همچنین بار پیله ی من رو داشته باشه و ......

 

الآن مثال من ، اون کرمیه که فهمیده برای ادامه ی راه کمالش احتیاج داره که پروانه بشه و البته پرواز کنه .. اما هنوز شاخه ی مناسبی رو برای پیله بستن و رشد کردن پیدا نکرده . شاخه ای که پروانه تا آخر عمر مدیون اون میشه.  تمام این سر درگمی ها ، به هم ریختگی ها ، شلوغی ها و .... بخاطر اینه که می خواد با چشم باز تغییر ماهیتش رو دنبال کنه. ..... . می خواد بدونه که پرواز کردن چه نیاز هایی داره.... می خواد بدونه شاخه  خوب چه خصوصیاتی باید داشته باشه........می خواد بدونه که توی پیله چند روز از دنیا عقب می افته......

خیالتون راحت !!! درختی که داره روش دنباله شاخه می گرده توی دانشگاه نیست، شاید یه وقتی مجبور شه به درختای دیگه هم سر بزنه!! ................ فعلاً واسه بچه های مردم حرف در نیارین!!!!!

این کرم ابریشم ترجیح میده با آدمایی در مورد  تغییرش حرف بزنه که این تغییر رو تجربه کرده باشند. پس گیرندین که بیا با یه کرم حرف بزن تا آروم شی......

خدایی که این کرم رو آفریده ، خیلی دوستش داره  چون معمولاً خودش پروانه های با تجربه رو می فرسته سراغ این کرمه.

یادتون نره من از کرم بودن بدم نمیاد......ولی به این نتیجه رسیدم که به اندازه ی کافی کرم بودم. دوست ندارم مثله خیلی از پروانه های ابریشم دیگه نتونم پرواز کنم. پس تمام تلاشم رو می کنم تا پرواز رو یاد بگیرم. شاید بتونم به 100 تا کرم دیگه پرواز کردن و به اوج رسیدن رو یاد بدم.

از کرم های دیگه که توی این مدت اذیتشون کردم، به شخصیتشون توهین کردم ، قلبشون رو شکستم و یا .....

معذرت می خوام........از خدا می خوام که ایشالا هیچ وقت له نشن...........

 

یه شعرم از کورش یغمایی:

چه سرنوشته غم انگیزی..... که کرم کوچک ابریشم.... تمام عمر قفس می بافت ........ ولی به فکر پریدن بود

 

یا حق

علی آل احمد

8/2/1384