«نحنُ اقرب الیه من حبل الورید»

نظرات شخصی وگاه و بیگاه سیدعلی ال احمد به عنوان یک مرد شیعه مهندس صنایع و اقتصاد تجارت الکترونیکی

 
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۱٩   کلمات کلیدی:

سلام

ميگويند ٬ پلنگ را خوی غريبی است که هيچ کس و هيچ چيز را بالا تر از خود نتواند ديد... در شب های بدر کامل فاجعه ی زندگی پلنگ شکل می گيريد که به خيره چنگ در هوا زده و به خيال خود رقيب گستاخ را به مبارزه می طلبد و اين خود نتيجه اش سقوط از بلنديست ٬ در نهايت پلنگ با دست و پای کوفته و دريده از کار خود خسته و نه پشيمان به اميد بدر کامل آينده می ماند............

 

خيال خام پلنگ من٬ به سوی ماه جهيدن بود .

 و ماه را ز بلندايش٬ به سوی خاک کشيدن بود .

 پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پريد و پنجه به خالی زد.

 که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسيدن بود .

 گل شکفته خداحافظ ! اگر چه لحظه ی ديدارت٬

 شروع وسوسه ای در من به نام ديدن و چيدن بود ؛

 من و تو آن دو خطيم آری؛ موازيان به ناچاری

 که هر دو؛ باورمان ز آغاز ؛به يکدگر نرسيدن بود .

 اگر چه هيچ گل مرده دوباره زنده نشد اما ؛

 بهار در گل شیپوری مدام غرق دميدن بود .

 شراب خواستم و عمرم ؛ شرنگ ريخت به کام من !

 فريبکار دغل پيشه٬ بهانه اش نشنيدن بود !

 چه سرنوشت غم انگيزی ! که کرم کوچک ابريشم٬

 تمام عمر قفس ميبافت ولی به فکر پريدن بود ... !

 

از آلبوم پلنگ و ماه .....کوروش يغمايی