«نحنُ اقرب الیه من حبل الورید»

نظرات شخصی وگاه و بیگاه سیدعلی ال احمد به عنوان یک مرد شیعه مهندس صنایع و اقتصاد تجارت الکترونیکی

فیلم آخرین سامورایی
ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۸/۱۳   کلمات کلیدی:

سلام

 

 

این حالی که الآن دارم رو خیلی کم داشتم. این حال زمانی بهم دست میده که تمام احساس و اعتقادات و وجودم تحت تاثیر چیزی قرار بگیره. امروز وقتی برای یه لحظه رفتم ببینم تلویزیون چی داره ، با اینکه پنج بار قبلاً دیده بودمش ولی باز همون تاثیر رو بر روی من گذاشت و دیگه نتونستم کانال رو عوض کنم و یکساعت بعد همون حسّ غریب، یعنی بازم همون حالت برانگیختگی.  یادمه بار اول که دیدمش وقتی تموم شد ناخودآگاه ایستاده بودم و داشتم دست می زدم. واقعاً تحسین من رو برانگیخت.  شاید از لحاظ تخصصی چندان فیلم ارزشمندی نباشه ولی خیلی مفاهیم عالی داره.

یه  سرباز معمولی که تماماً انسانیت خودش رو فراموش کرده و فقط بدنبال غلبه کردن بر دیگران برای ارضای خودش می گرده، می­افته دست یه سری سامورایی و اسیر میشه. یه سری آدمی که فقط برای به پا داشتن ارزش هاشون زنده هستند.اونها آنقدر روش تاثیر می گذارند که تنها پس از 6 ماه از او یک سامورایی تمام عیار می سازند. تویه این وادی کثیف هالیوود که فیلم هایی مثله راکی و ترمیناتور و رمبو ارزشمند شمرده می شوند واقعاً این فیلم یک استثناست.

 سعی می کنم برداشتم رو از بعضی از لحظات این فیلم بنویسم:

 

1.       آلفرد(تام کروز) بیدار میشه و می­بینه که توی خونه همون زنیه که تو جنگ شوهرش رو کشته و اون مثله یک پرستار خوب ازش مراقبت می­کنه... چرا چون این مراقبت کردن به عنوان یک وظیفه از طرف رهبرش بر عهده اش قرار گرفته و هر کس باید وظیفه اش رو به بهترین شکل انجام بده. نفرت از وجود اون زن می باره ولی بدلیل تعهدی که داده کارش رو به بهترین شکل انجام میده.

 

2.       توی اون روستا هر کسی از صبح زود که بیدار میشه مشغول کارهایی میشه که بر عهده اش قرار گرفته. مرد و زن اون کارها رو به بهترین شکل با حداکثر توجه و علاقه شون انجام میدن . اگر بچه قرار است که در خانه کمک کند ، یاد گرفته که باید کاملاً جدی اون کار رو انجام بدهد. اگر قرار است تمرین شمشیربازی کند ، یاد گرفته که باید رشد کند و یاد بگیرد. ( توی یک چنین جامعه ای تنبلی دیگه جایگاهی نخواهد داشت . فردی که تربیتش ساختارمند باشه میتونه در آینده این ساختار رو به افکار، اعتقادات و اعمال دیگرش هم انتقال بده.)

 

3.       جامعه ای که در آن کسی قابل احترامه که اصول اخلاقی رو رعایت کنه. پس دشمن تا زمانی که خلافی نکرده قابل احترامه . وقتی زن از برادرش می خواد که آلفرد رو از خانه اش ببیرون بندازه ، برادر می گه که این شوهر تو بود که ابتدا اقدام به حمله کرد. این مرد در یک نبرد برابر موفق شد که شوهر تو را شکست بدهد. پس او فرد قابل احترامیست چون در آن لحظه به بهترین شکل از جان خودش دفاع کرده است. ( هیچ جایی برای احساسی عمل کردن نمی گذارند. به ارزش هاشون آنقدر پایبند هستن که حتی در مقابل دشمن هم از اون ها تخطّی نمی کنند. این پایبندی از همون جنس احساس مسئولیته . از همون جنس روراستی با خویشتنه. واقعاً برام برانگیزاننده و مهیج است.)

 

4.       آلفرد اونجا یاد می گیره که به دیگران خالصانه و با احترام متقابل محبت کنه. چیزی رو که هیچوقت قبلاً نداشته. این احساس که چقدر خوبی در روابط این آدم ها وجود داره واقعاً روم تاثیر میزاره. اینی که دارم اینجا میگم شاید صدای خیلی هارو در بیاره. مدینه فاضله ای که من برای خودم ترسیم می کنم خیلی به روابط حاکم در جامعه سامورایی ها نزدیکه.(اگه بدون پیش فرض آدم کشی برای سامورایی ها ، این فیلم رو ببینید و رفتار آنها رو به عنوان یک انسان بررسی کنید می­فهمید چی میگم). من از تو این فیلم هم جامعه بعد از ظهور حضرت مهدی رو میتونم ترسیم کنم و هم قیام امام حسین. فیلمی به تمام معنا حماسی.

 

5.       این آمریکایی چون انسان قوی و با جربزه ای بود زود یادگرفت . زود بزرگ شد. اینکه انسان ها در هر حال باید رشد کنند رو بخوبی نشون داد. اینجا قدرت معنوی رو که سالها بود فراموشش کرده بود باز شناخت ( البته می دونم که این معنویت با معنویت اسلامی فرق داره. چون جهتشون فرق داره. ولی یادمون نره جنس قدرت اونها یکسان است. آرامش به شکل صوری هم آرامش است. تو دین ما هم از تلقین و مدیتیشن و قدرت آرزو و هزار ابزار دیگه استفاده شده . همش که خرق عادت نیست. )

 

6.       یه جای فیلم رییس سامورایی ها به آلفرد گفت:" تو از مرگ نمی ترسی. بلکه یه وقتایی مشتاقانه آرزو می کنیش. این احساس، تو ما سامورایی ها هم هست" به این جمله فکر کنین. این جمله را در کنار حرمت خودکشی(نقطه ضعف سامورایی ها) قرار بدین و به مرگ فکر کنین. وقتی انسان از مرگ نترسه دیگه ، وقتی انتظارش رو بکشه قدرت های زیادی پیدا می کنه. دیگه به این زندگی مادّی دل نمی بنده. اونوقت قدرت شهادت طلبی تو وجودش میره. همیشه از پایان شروع می کنه. وقتی میگه خدا ، احساسش می کنه. کلّی از تعالیم ما و احادیث ما اینجا میاد.(آنچنان کار کنین که انگار صد ها سال دیگه زنده خواهید ماند و آنچنان عبادت و زندگی کنید که انگار همین الان میروید)

 

7.       کلّی چیزهای دیگه هم هست که رد می کنم تا به آخرش برسم.

   امپراطور که توسط وزیر خودش مسخ شده، به سامورایی ها بی توجهی می کنه و اونها برای اینکه راسخ قدم بودن خودشون رو در ارزش هاشون به دیگران بنمایانند مشتاقانه به دیدار مرگ میروند. این داستان کاملاً شبیه داستان کربلاست. یک حماسه عظیم. جنگی نابرابر. سربازانی کم ولی معتقد و سربازانی زیاد ولی ضغیف النفس. سامورایی ها چیزی برای از دست دادن ندارند. اگر صلح کنند و اسلحه های خود را کنار بگذارند در تاریخ به عنوان افرادی سازشکار باقی می مانند. کوتاه آمدن آنها و زنده ماندنش به قیمت مرگ ارزش ها آرمانهایش برای جامعه انسانی تمام می شود. دیگر الگویی به نام سامورایی باقی نخواهد ماند. اینجا حتی اگر مرگ یکسری افراد در میان باشد ، زنده ماندن یک عقیده ارزشش را دارد. آنها به جنگ نمی آیند تا شکست خورده باشند. آنها مشتاق مرگند ولی مرگ با عزّت. مرگی که در یک نبرد رو در رو صورت گیرد. (اینهایی که میگم تماماً صحنه های مشابهش در عاشورا از مقابل چشمانم عبور می کند. حیف که نمی خوام روضه بخونم وگرنه اینجا می آوردمشون.) آنجا همه می میرند. همه سامورایی ها. مشتاقانه هم میمیرند. با لبخند . این مرگ زیباترین نوع مرگ است. آنقدر متاثر کننده که تمام آن سرباز های ضعیف النفس پس از قتل عام ناخودآگاه تحت تاثیر قرار می گیرند و به سامورایی ها احترام می گذارند. (این همون احساسی است که جامعه را برای نطق های زینب آماده می کنه.)

 

این فیلم من رو از لحاظ جلوه های بصری هم سیراب می کنه. طبیعتی که فقط قدرت نمایی خداست. ارتباطات انسانی که قلب من رو به تپش وامیداره ...... عشق پاکی که در وجود آلفرد نسبت به زن و بجه ها بوجود میاد ...... همه و همه من رو چنان تحت تاثیر قرار میده که برای بار دوم میام و اینهمه مطلب فقط برای آرام شدن خودم می نویسم (دفعه قبل تو عید نوروز هم این فیلم رو با عاشورا مقایسه کرده بودم که ترجیح دادم مثله خیلی از نوشته هام فقط  روی همون کاغذ بمونه)

زیبایی ، زیبایی است. فقط برای دیدن نیاز به حس زیبایی شناسی است.

زیبایی نسبی است. از نگاه هرکس محدوده ای متفاوت را شامل می شود.

به قول معروف: انّ الله جمیل و یحب الجمال

یا حق الجمیل