«نحنُ اقرب الیه من حبل الورید»

نظرات شخصی وگاه و بیگاه سیدعلی ال احمد به عنوان یک مرد شیعه مهندس صنایع و اقتصاد تجارت الکترونیکی

ايجاد انسجام در دوستان ۸۱ ای
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱۸   کلمات کلیدی:

سلام

يادمه وقتي تو دوران دبيرستان به دانشگاه فكر مي‌كردم، اونجا رو هميشه براي خودم به بهشت تصور مي‌كردم. جايي كه توش مي‌تونستم به همه چيزهايي كه دوست داشتم برسم. علي كوچولويي كه هميشه خجالتي بود و سعي مي‌كرد كه تو كارها كمتر فعال باشه(آخه فكر مي‌كرد كه هيچ كاري نمي‌تونه بكنه!!)، هميشه تو جمع‌هاي دوستانه دستاويز مسخره بازي دوستانش قرار مي‌گرفت و اين حالت كاملاً براش طبيعي شده بود و ..../بماند.

حالا سال 81 كنكور داده و مياد دانشگاه. روز ثبت نام همه رو يه جوري نيگا مي‌كنه(كج كج) يعني اينا چه جور آدم‌هايي هستن!!!!

 حامد ناييني رو با اون خط ريش تابلوش مي‌بينه كه با دوستش مدام با هم حرف ميزنن و با هم شوخي مي‌كنن و مي‌خندن.(بعداً فهميدم اسم دوستش حسينه. حسين صام!!) از همون جا بود كه وقتي هفته بعد خبر فوت خواهر حامد ناييني رو تو برد ابن سينا خوندم، رفتم بهش تسليت گفتم.

 دو تا دخترم پشت سر من داشتن فرم‌هاشون رو پر مي‌كردن. اونقدر بلند بلند حرف مي‌زدن و بي خيال اين‌همه آدم جديد دورو برشون بودن كه داد مي‌زد با محيط غريبه نيستن. قاعدتاً بچه فرزانگان بودن!!! (يكيشون همون تهديد كننده معروف آذين فرزان بود. اون يكي هم فكر كنم نسيم عقيلي بود)

علي شيرزاد هم كه با مدل موي معروفش اصلاً از خاطر هيچ كسي نميره، نفر جلويي من بود....

راستي يادم رفت بگم اولين نفري رو از بچه ها كه يادمه روز اول ثبت نام ديدمش، مريم رحيمي بود. جلوي در تالار 6 وايستاده بود تا در تالار رو بازكنند.

........بماند. اگر قرار شد همه خاطرات روزهاي اول ورود به دانشگاه رو بنويسن، منم مفصلش رو مي‌نويسم.

حالا سال 85 شده، ارديبهشت 85. بچه‌ها كنكوراشون رو دادن و نتايج اومده. يه سري كه مثل من 5ساله كرده بودن و يه سري هم كنكور دادن و قبول نشدن و بايد واسه سال بعد بخونن. بقيه هم كه كنكور دادن و قبول شدن و از مهر سال بعد بايد برن دانشگاه جديدشون. اين يعني آغاز انفكاك در بين 81 ايهايي كه معمولاً جمعي دوستانه داشته اند. مدّت‌هاست كه به اين فكر مي‌كنم كه چه كارهايي ميشه انجام داد كه جمع استحكام خودش رو حفظ كنه. شايد بالاخره بايد يه كاري كرد!!!

 

امّا خوب مثلاً چه كاري؟

اين فقط ايده منه. اول از همه بايد يه چيزي تو مايه‌هاي مجمع عمومي اعلام كنيم و همه 81 ايها رو يه 2ساعت تو سمعي بصري جمع كنيم. بعد بگيم كه مي‌خواهيم كارهايي رو در جهت ايجاد انسجام بين بچه‌ها انجام بديم. اونجا يه انتخابات برگزار كنيم و از بين بچه‌هايي كه تمايل دارند يه تيم 5 نفره انتخاب كنيم كه برگزار كننده نشست‌هاي بعدي باشند.

بعد اونجا از بچه ها نظر بخواهيم. پيشنهاداتي در جهت بوجود آوردن كانال‌هاي ارتباطي موثر از بچه‌ها گرفته شود.

مثلاً پيشنهادات من عبارتند از:

§         همه افراد متعهد باشند تا يك وبلاگ براي خود ايجاد كنند و آدرس آن را در اختيار ديگر دوستان قرار دهند. البته به طور مرتب آن را به روز كنند. از اين طريق دوستان با افكار و مشكلات يكديگر به طور مستمر آشنا مي‌شوند.

§         ايجاد يك بانك اطلاعاتي از دوستاني كه تمايل دارند اطلاعاتي از قبيل (نام-وضعيت كاري فعلي- آدرس محل سكونت- تلفن- Email – آدرس سايت و ...) را در دسترس تمام ديگر دوستان خودشان قرار دهند.

 

باشد كه همه ما به راه راست هدايت شويم.

يا حق